" عشق جاودانه " فصل دوم قسمت 2 ( جنگ بزرگ )
شنبه ۱۴۰۰/۰۵/۲۳ 9:27
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل دوم قسمت 1 ( جنگ بزرگ )
یکشنبه ۱۳۹۹/۱۲/۰۳ 11:3
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |
ادامهی مطلب
برچسب ها: #رمان عشق جاودانه #جنگ بزرگ
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 21 ( پایان فصل اول )
شنبه ۱۳۹۹/۰۷/۲۶ 3:35
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |حرفی نیست . دقتون دادم فقط 😐💔 ...

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 20
یکشنبه ۱۳۹۹/۰۵/۲۶ 1:12
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |بعد هزاران قرن انتظار 😐...

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 19 پارت 2
یکشنبه ۱۳۹۹/۰۳/۲۵ 16:46
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلاممممممممم . چطورین ؟ واییییییی خیلی خوشحالم پوستری که درست کردم رو قبلا تو وب گزاشتم . چون تو کامپیوتر ندارمش . ولی الان دیگه دارم ^^ خوب دیگه برین ادامه ^^

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 19 پارت 1
دوشنبه ۱۳۹۹/۰۲/۱۵ 3:9
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |خوب خوب خوب تا از این فسیل تر نشدین برین ادامه .
نههههه
وایستین
من یه چیزی نگفتم
^سلام^![]()
( بچم خول شد رفت )

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 18
یکشنبه ۱۳۹۹/۰۲/۰۷ 17:50
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلوم . خوفین ؟ ممنون بابت نظرات عالیتون . البته جا داره که از خودم بابات تمامی زحماتی که کشیدم قدردانی کنم
. ( وجی : شما ذهنتون رو درگیر این نکنید . خل شده از دست رفته
)
دیگه خیلی حرف نزنم .

بپر ادامه لاو
.
.
.
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 17
دوشنبه ۱۳۹۹/۰۲/۰۱ 16:27
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلوم . خوفین ؟ این چهار باره که این داستان رو گذاشتم . چون مدت زمان طولانی مونده بود ، هر سری پرید . حالا بگذریم . بریم ادامه

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 16
چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۱/۱۳ 0:5
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلام . اینم پارت 16 . البته با کمی منحرفی کوچیک . ولی اگه از داستانم ناراضی هستین بگید . بعدی 10 تا نظر میخوام . 1000 نفر دیدن وبلاگو . بقیه وبلاگ های دیگه 100 تا 200 تا نظر میخوان . خداوکیلی زیاده ؟

ادامهی مطلب
سلام جون جونی های من . میخوام یه داستان دیگه بنویسم . به اسم عشق والیبالی . برو ببین در مورد چیه ؟
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 15
جمعه ۱۳۹۹/۰۱/۰۸ 0:42
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |خوب خوب خوب ... بعد چند وقت اومدم با یه پارت جدید... برو ادامه لاوم ![]()

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 14
دوشنبه ۱۳۹۸/۱۲/۲۶ 23:15
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلام سلام

بعدی 10 تا
ادامهی مطلب
بچه ها اینم پست بعدی بیوگرافی . فقط آدرینا رو عوض کردم .
ادامهی مطلب
سلام. اینم بیوگرافی داستان عشق جاودانه
بپر ادامه لاوم ![]()
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 13
شنبه ۱۳۹۸/۱۲/۱۷ 4:47
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |
آدرینا :
گفتم :حالا که میبینی ممکن شده 
آدرین با حالت پوکر فیس نگام کرد و گفت : هنوزم شوخی هات بی مزس
حالا من با دهن باز نگاش کردم و گفتم به این زودی باو کردی ؟ چطوری ممکنه ![]()
بپر ادامه ![]()
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 12
سه شنبه ۱۳۹۸/۱۲/۱۳ 15:52
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |
وارد اتاق آدرین شدم . اصلا متوجه من نشد
البته کِی متوجه من میشد که الان بشه
فقط پلگ متوجه من شد . انگشتم رو به نشونه ی سکوت روی بینیم گذاشتم
می خواستم ببینم که چی میگه . داشت با خودش حرف میزد . یا به عبارتی ورور میکرد 
آدرین :اهههه . گند زدم . عشق زندگیم رو ناراحت کردم . باید از دلش در بیارم . یه گل با یه کادو . حالا کادو چی باشه ؟ هرچیم که باشه باید خودم درستش کنم .
از تختم بلند شدم . اینقدر فکرم مشغول بود که آدرینا رو جلوم دیدم . هی روزگار . دلم براش تنگ شده . با همین خیال می خیال میخواستم از توش رد بشم . ( جاننن ؟ ) ( آدرین : کوفت و جان ) ( افق کدوم وره ؟ ) دستم رو بردم جلو تا بخوام ازش رد شم . رفتم جلو ، رفت عقب . باز رفتم جلو ، بازم رفت عقب . این دفعه دویدم سمتش که جا خالی داد و منم پخش زمین شدم . دستشو گرفت جلوم تا بلند بشم . منم بهش گفتم :
* مگه تو توهم نیستی ؟؟؟ که چهار چشمی نگام کرد
پلگ هم همینجوری میخندید . بهم گفت
آدرینا : من توهمم ؟ یا تو نفهمی ؟
دهن باز نگاش میکردم . چطور ممکن بود ؟؟؟ نهههه امکان نداشت ![]()
منتظر ادامشی ؟؟؟
بپر کلید رو بزن .
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 11
شنبه ۱۳۹۸/۱۱/۲۶ 18:52
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |پارت بعدی
بفرما لاوم

ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 10
چهارشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۲۳ 19:38
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلام دوستان . ببخشید این چند وقته در حد مرگ کار داشتم. اینم پارت جدید.
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 9
شنبه ۱۳۹۸/۱۱/۰۵ 19:42
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |دوستان @-@
به خدا من هم کار و زندگی دارم *.*
برید ادامه ~_~
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 8
چهارشنبه ۱۳۹۸/۱۱/۰۲ 20:30
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |حرفی ندارم -_-
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 7
دوشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۳۰ 11:46
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |بفرمایید لاوام ![]()
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 6
یکشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۲۹ 8:51
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلام گایز . بعد 12 قرن برگشتم . سمت خونه ی ما برف اومده . شما چطور ؟
ادامهی مطلب
'' عشق جاودانه '' فصل اول قسمت 5
چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۱۳ 17:7
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلام اینم قسمت 5
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 4
چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۸/۲۲ 14:28
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |سلاممم بعد سه قرن برگشتم .
واییی خیلی درسامون زیاده . و خوشبختی یعنی این که امروز تعطیله... قربون آلودگی هوا برم من ![]()
خوب زیادی حرف زدم برید ادامه ...
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 3
چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۸ 1:48
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |
برید ادامههه
آدرین :
- جیییغغععع
اوه فکر کنم باز آکوماتیز داریم فعلا
پلگ پنجه ها بیرون
لیدی باگ :
خداحافظ پروانه کوچولو
میراکلس لیدی باگ
خداحافظ پیشی
داشتم میرفتم که کت دستمو گرفت .
کت : تا کی میخوای خودتو از من مخفی نگه داری ؟
لیدی: کت خودتم میدونی که نباید هویت هامون رو بدونیم
کت : آره آره ولی این زجر آوره که ندونی عشق زندگیت کیه . که یه دفعه صدای گوشواره های لیدی باگ در اومد .
حالا هم باید بری ...
لیدی : خدافظ پیشی .
کت نوار : باید الان دنبالش کنم . بعد به خاطر نگهبان بودم معجزه آسا ها خودم رو بهش نشون بدم ... به خاطر همین یواشکی دنبالش کردم تا رسید به ی تابلو ی تبلیغاتی و چون کسی نبود تبدیل شد . چیزی که با چشمام میدیدم باورم نمی شد .... او اون مارینت بود . و تمام این مدت کنارم بود و همیشه پشت سرم میشست ....
& فلش بک & # 4 سال پیش #
ماریا : با کل خانواده بیرون بودیم . داشت بارون می اومد . قطرات بارون رو روی صورتم حس می کردم که یه دفعه صدای بلندی اومد و یه رعد و برق با یه شدت شدیدی بهم خورد و آخرین چیزی که دیدم مارینت بود که داشت جیغ میزد و منو صدا میزد .
آدرینا :
با آدرین ، مامان و بابا بیرون بودیم که بارون گرفت . چون چتر نداشتنم تصمیم گرفتیم برگردیم خونه . داشتیم برمیگشتیم که حس کردم یه چیزی با صدای بلندی بهم خورد و فقط صدای آدرین رو میشنیدم که داشت اسم منو با داد میگفت و بعد همه جا تاریک شد .
بسته خسته شدم بقیه برای بعد
شب خوش دخملا
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 2
سه شنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۷ 14:23
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |اینم قسمت دوم
برید ادامه
ادامهی مطلب
" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 1
سه شنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۷ 12:44
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |اینم داستانم 😇
برید بخونید![]()
ادامهی مطلب