🔮زندگی ازنگاهی دیگرهمراه با عشق 3🔮
پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۲/۱۸ 10:36
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان زندگی از نگاهی دیگر همراه با عشق༻ |رفتم بالا که وسایلم رو جمع کنم
میخواستم از اینتر نتی لباس بخرم دیدم حال ندارم
همه وسایلم رو تو یه چمدونه صورتی ریختم
اصلا دلم نمی خواست به خوابگاه برم
حالا چرا مامان مسئله ی عشق رو آورد وسط🤢
اه فکر کن من من عاشق شم باشه حتما 😂
الان یه لحظه فکر کن من یه پسر رو دوست داشته باشم🤣
(بچه خود در گیری پیدا کرده)
گرفتم خوابیدم (یادت رفت شام بخوری که)
"۹ساعت بعد ساعت ۴ صبح "
مامان:مرسی مری پاشو دختر
مری :پاشدم باشه باشه پشمککککککککککک ولکن اینقدر لیسم یزدی
شدم آب خالی مگه من ماهیم🐟🐠 اینقدر لیسم میزنی
رفتم چمدونم رو گذاشتم تو صندوق عقب
و تو ماشین نشستم
کلی راه بود اخه ما باید از لندن به پاریس می رفتیم
خیلی خوابم میومد ولی دلم نمی خواستم بخوابم
دیگه انقدر خسته بودم که نفهمیدم چجوری خوابم برد
مامان:مرینت مرینت
مری :باشه باشه مامان آب داریم؟
مامان:اب؟
مری:میخواهم صورتم رو بشورم
مامان :نام تام اون آب توی ماشین رو بده
دینگ
مامان:تام ببین چه اس ام اسیه
تام(باباش): آها میگه چون بچه ها امروز میان خوابگاه از فردا کلاس ها شروع میشه
مری :مامان دلم برات تنگ میشه
مامان:حرفام رو یادت بمونه وهر وقت خاستی تماس تصویری بگیر خب؟
مری :باشه وبعد پریدم بغل بابام
باباجون خداحافظ
بابا:خداحافظ دختر خوشگلم
در حالی که چمدونم دستم بود رفتم تو و مامان و بابا
سوار ماشین شدن و رفتن
یه خانم بود دم در که روی یک صندلی نشسته بود
خانمه:سلام دخترم اسمت رو بگو
مری:پرینت دوپن چنگ
خانم آها خب منم سوزی هستم
من تو رو تا اتاقت را هنمایی میکنم
ببین این کلیدته خب
تک نفر تک نفر تو اتاق هستید
پس ت اتاقت را حت باش
در اتاق رو باز کرد منم خیلی شوکه شدم اخه خیلی اتاق خوشگلی بود
از سوزی پرسیدم این اتاق چرا دو تا در داره؟
آها ببین شماها هم چهار نفر یه پذیرایی و یه توی روم داره
حالا هروقت وقت شد با هاشون آشنا شو خب ؟
من:باشه و رفت
اتاقت همه چیز داشت کمد میز تحریر میز آرایشی همه چیز
تختم، نگو بزرگ
بزرگ تر از تخت مامانم
رفتم توی خیلی روم که به اتاق ها وصل بود(آقا اگه گیج شدین مثل یه خونست که اتاقاش اتاق هر دانش جو هست و حالش هم توی روم(TV) همین)
دیدم یه پسر دوبله جلو تلویزیون
یه پسره که صورتش مه
معلوم نبود
و یه دختر که اون اون
وایی الیاا
الیا:دختر تورو هم اوردن ایج
اوا نینو تو هم که اینجایی
خیلی خوشحالم
اون یکی پسره اومد جلوپسره موهای طلائی
چشمای سبز داشت
پسره :سلام من ادرینم
من :من هم مرینتم
وبا هم دست دادیم
پسره :سلام پیش خودش گفت اخیش نفهمید
ولی چون یواش گفته بود مری فهمید
مری :آقا پسر خنگ که نیستم شناختم
مدل پاریس آدرین ارکست
ادرین:در دل خود وا اولین دختری که از دیدن آدرین ارکست
نه امضا خواست نه پرید بغلم بهم بچسبه
یه دختر منحصر به فرد
الیا هم همین جوری رفتار کرد ولی چون دوست پسر داشت
یعنی دختره هم دوست پسر داره
من:ناراحتی نه؟
مری : اره یکم
ادری: بیا نگفتم
مری: دلم واسمون تنگ میشه
آدرس: مگه چند تا ن؟
مری عصبانی :هزار تا اخه اقل کل آدم چند تا مامان بابا داره؟
ادری: نه من دوست پسرتو میگم
مری :ای بابا چرا همه گیر دادن به دوست پسر ام سال آقا من مردم ای خدا ول کنید
ادری :وا این که دوست پسر هم ندا ره ولی چه کنیم و باوقار اصلا
مثل دخترکی دیگه نیست
ادری سوال نشد برات من دارم یانه (دوست دختر)
مری :نه نداری
ادری :میگم تومن رو از کجامیشناسی؟
مری:من از طرح ها ی بابات ایده میگیرم
ادری پس تو هم اومدی
برا دانشگاه هنر اینجا؟
مری: بله![]()
بسته دیگه دستمکند دوست داشتین حالا؟![]()
ببین زیاد نوشتم ترو خدا نظر بده
اگه ضد حال نمی های بنظر![]()