بازی سرنوشت فصل سوم پارت 4

چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۲/۱۷ 14:9

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان بازی سرنوشت༻ |

ادامه

 

مری:عمرا بزارم اون دخترا نزدیک ادرینم بشن 

 

خفشون میکنم

 

یه دونه کوبیدم پهلو آدرین خودش فهمید

 

من/ادری:آیی آهان چیزه خیلی ممنون دخترا ولی اگه کارتون داشتم صداتون میکنم میخوام با عشقم تنها باشم

 

بلریان، میسا، کلر: باش ه ه ه هه 

 

من:وسایلمون رو مرتب کردیم رو تخت نشستیم به مرینت گفتم:مرینت نبینم پیش اون پسرایی باهاشون گرم گرفتی میگیری و اگر نه عوضش رو درمیارم میکشمت! باشه؟ 

 

مری:اوه اوه چه غیرتی! چشم هرچی شما بگی 

 

فقط منم ببینم دوباره یکیشون دستتو میگیره یا گونتو میبوسه یا باهات گرم گرفته بلایی بدتر از مرگ سرت میارم!! باشه؟ 

 

من:با ترس آب دهنو غورت دادم، تو تنها عشق منی همیشه هم میمونی نگران نباش خانومم تو فقط خانوم خودمی

 

کسی هم جاتو نمیگیره چشم پرنسسم میخوای لباساتو در بیارم؟ 

 

مری:بلعه؟ الان چه شکری خوردی؟؟ 

 

من:شوخی کردم بابا هیچی جوش نیار

 

مری:تو شوخی نکردی جدی گفتی اگه میخوای چرا که نه؟

 

من:استراحت کن سرت بدجور ضربه خورده

 

مری:اهههههههههه یعنی من انقدر زد حالم؟ واقعا که ومو کردم و اونور رو تخت دراز کشیدم پشتم به آدرین بود 

 

من:حالا بیا ناز بکش ای خدا. کنارش دارز کشیدم

 

گردنش بوسیدم باهام قهری؟ جواب نداد پشت گوشش رو بوسیدم دستمو بردم شکمش.... 

 

خلاصه بعد از کلی ناز کشیدن آشتی کرد.... 

 

خوابیده بودیم که بعد از مدتی احساس کردم

 

یه چیزی رو گم کردم یه چیزی نبود چشمامو وا کردم اون مرینت بود که نبود! 

 

تو یه ثانیه کلی فکر منفی به ذهنم رسید که منم در عرض یک ثانیه با لگد انداختمش بیرون 

 

برند شدم خدای من این مرینته؟ یه لباس خون آشام با شنل سیاه پوشیده بود لباسش سیاه و براق زود و جذب خیلی خوشگل شده بود کفشاش که نگو موهاشو باز کرده بود یه خط جسم سیاه

 

با یه رژ سیاه زده بود دلم میخواست بخورمش. 

 

همین جوری دهن باز بهش زل زده بودم! 

 

مری:الو؟ کجایی؟ گشنته؟ دولوپی خوردیم! 

 

من:مگه میشه تو رو نخورد آنقدر خوشگل شدی که نگو. 

 

پسر کش شده بود خیلی خوشگل شده رود دوست داشتم تو یه اتاق زندانی کنم فقط خودم ببینمش و ازش لذت ببریم کسی نبینتش کلا مال خودم باشه

 

مری:بیا اینم لباسای توعه بدو آماده شو که دلم قار و قور میکنه

 

من:خخخخ باش لباسامو عوض کردم چه خوش تیپ شدم من! مثل همیشه! (خودشیفته!) 

 

کری:خیلی دختر کش شده بود وایییییی چه خوشگل رفتیم پایین همشون دهن باز موندن سه تا دختر بلریان، کلر، میسا و سه تا پسراجیم، لایت، دیان غش کردن! 

 

سه تا دخترا اومدن سمت آدرین سه تا پسرا هم اومدن سمت من که جفتمون به یه چش غره به 6 تاشون کردیم 

 

از اون ور اتنایا می‌خندید آخه خنده داره؟ عجبا! 

 

سر میز نشستیم خون آشام ها از نژاد های مختلف

 

بودن بعصی هاشون ترسناک و قوی هیکل بودن بعصی هم لاغر ولی قوی

 

اونایی بیشتر ترسناک بودن که زبونشون از دهنشون بیرون لود و سر زبونشون عین مار دو تا لود! 

 

اصلا معلوم بود هیچ احساسی ندارن نشستیم پشت میز بعضی هاشون گوشت خام همراه با خون میخوردن و بعضی ها خون خالی آدرین یه لیوان 

 

از پارچ مسی خون ریخت و تا آخر سر کشید! 

 

من:به به خوشمزست! مرینت نمیخوری؟ 

 

مری:مگه من خون آشام؟ دیدم دیان برام گوشت برسون شده آورد! 

 

دیان:بفرمایید از غذای های ما خوشت نمیاد گفتم برات غذا حاضر کنم 

 

مری:خیلی ممنون زحمت کشیدی فقط این گوشت چیه؟ 

 

دیان:نترس انسان نیست آهو هست! خیلی خوشمزست 

 

مری:یه نگاه به آدرین کردم که داشت چپ چپ دیان رو نگاه می‌کرد با اشاره بهش گفتم اجازه هست قبول کنم؟ 

 

اونم سر به نشونه تایید تکون داد 

 

قبول کردم و خوردم راست می‌گفت خیلی خوشمزست 

 

هممون که خوردیم اتنایا گفت:امروز جلسه مهمی داریم انسان های پست و رقت انگیزی که برای جنگل و موجودات ارزشی قاعل نیستن وارد جنگل شدن و میخوان مارو شکار کنن امشب ما اون هارو میکشیم و خون آنها رو برای ما خواهد بود

 

حالا که شاهزاده تاریکی با ماست آخرین ومپاییر بعد از خودم قوی تر هستیم 

 

من:غذا پرید تو گلوم آب خوردم. چی؟ بکشیم؟ من نمیتونم انسان بکشم هرگز!! 

 

اتنایا:اونا ارزش زندگی کردن ندارن چرا اونا میتونن در طی قرن ها مارو به بدترین و دردناک ترین شکل ممکن بکشن ولی ما نه؟ 

 

من:تو درست میگی اول بهشون هشدار میدیم گوش نکردن کارشونو یک سره میکنیم

 

اتنایا:باشه عالیه! اول باید آموزش ببینی چه طور از قدرت هات استفاده کنی

 

من:چه باحال باشهمیز جمع شد من و اتنایا رفتیم داخل یه اتفاق و بهم یاد داد چند نفر دیگه هم بودن یاد گرفتم...... 

 

کاتتتتتتتت

 

واییییییییییی تمومید

 

آنچه در آینده خواهید خواند:

 

1.گیر افتادن مرینت توسط دیان و..... 

 

2.حرف های ناگفتنی در بعدی می‌خوانید 

 

3.مرگ مرینت توسط آدرین! مردن نه ولی تا حد مرگ کتک خوردن

 

​​​​​​بعدی=20

 

بایییییی