زندگی سخت و عجیب پارت ۷

پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۷ 22:38

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

رمان

زندگی سخت و عجیب🪄

*پارت ۷*


در خانه ی گابریئل


گابریئل:
بازم طلسم ساز باید ناراحت بشه👿
و راه حلش ناتالیه😈😌
هاها😈
ناتالی

ناتالی:
بله قربان؟

گابریئل:
برای شکست دادن لیدی باگ و کت نوار باید طلسم ساز رو ناراحت کنی😈

ناتالی:
خب باید چیکار کنم؟😈

گابریئل:
به این آدرسی که میدم باید بری😈


(آدرین در حال رفتن به اتاق پدرش🚶🏻‍♂️)
تق تق تق🚪
آدرین:
پدر میشه بیام داخل؟

گابریئل:
بیا داخل🚪

آدرین:
پدر میشه شب با دوستام برم کنار چرخ و فلک برج ایفل؟

گابریئل:
باشه میتونی بری🙂

ادرین:
عام😐
ممنون پدر🙂

گابریئل:
کار دیگه نداری؟🙄

آدرین:
نه🙂

گابریئل:
باشه عزیزم برو

ادرین:
چشم
(آدرین در حال رفتن به اتاقش😐🚪🚶🏻‍♂️)
خب حالا باید بریم پیش لیدی🙂😏

پلگ:
ولی اخه الان ساعت ۵و۵۰دقیقه هست😐
به نظرت زود نیست؟!🙄😐😐😐

ادرین:
نه پلگ😌
پلگ پنجه ها بیرون🐾

پلگ:بزار حداقل پنیر بخوررررم😭😫😐


در اتاق مرینت

الیا:
مرینت به نظرت الان بهتر نیست که  بری برج ایفل؟😐

مرینت:
هنوز ساعت ۵و۵۲دقیقست😐🥱
ساعت ۶میرم😀🥱

تیکی:
مرینت حق با الیاعه
بهتره که از همین الان بری🙄😐🙂

مرینت:
تیکی من گفتم ساعت ۶
پس ساعت ۶میرم😌😐

ویز:
ولش کنین بزار هروقت که میخواد بره🥲😪

مرینت:
آفرین ویز😉

ویز:
البته بگم که از تو طرفداری نکردم🙄😌😐

مرینت:
اوکی😐🙌🏻

کت نوار:
ساعت ۶ هست ولی هنوز نیومده😐🙄🥱🤦🏻‍♀️
هوف😐
امیدوارم که یادش نرفته باشه🥲

لیدی باگ:
معلومه که یادم نرفته😌😐🔪

کت نوار:
واااااییی😬🤯
عام عه سلام لیدی😁😅

لیدی باگ:
علیک سلام😐
میشه بگی داشتی چیکار میکردی؟😐
و با کی حرف میزدی؟😐
اصن تو حالت خوبه؟😐

کت نوار:
یکی یکی بپرس😐😅

لیدی باگ:
اون چیه دستت؟😐
چرا پشت سرت قایمش کردی؟😐
میشه بگی اون چیه؟😐

کت نوار:
گل تقدیم به شما😌🌹
تازه درمورد رنگش هم تحقیق کردم😌🌹
(😐👌🏻کاشکی یکی به ما گل میداد😫😅😂🤧😐👌🏻)

لیدی باگ:
🤨😐👌🏻

کت نوار:
تقدیم به بهترین همکار😌🌹
و باهوش ترین فرد😌🌹

لیدی باگ:
مطمئنی معنیه این رنگ عشق و حسودی نیست؟🤨😐🤔

کت نوار:
نه😅😂
دیگه مطمئن مطمئنم😉

لیدی باگ:
عجب😐
خب حالا ولش کن😉
اوووم😌
چه خوش بوعه😌😉
(😂حیح😐)
خب کت نوار میخواستی درمورد چی حرف بزنی؟🤨

کت نوار:
ببین لیدی😔
دیگه طاقت ندارم😔

لیدی باگ:
درمورد چی حرف میزنی؟😐🤯😬

...........


*ادامه در پارت8*
*منتظر باشین😉*


نظر بدین😉


👋🏻