زندگی سخت و عجیب ۶

پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۷ 22:37

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

رمان

زندگی سخت و عجیب🪄

*پارت 6*

لیدی باگ واقعی:
نهههههههه😤😠😟
(درحال زمین انداختن طلسم ساز)
کت نوار زود باش


(چوب طلسم ساز نابود و آکوما آزاد شد....)

ریناروژ:
واقعیت🔮

لیدی باگ:
دیگه بدجنسی تمومه😌😉🪀
وقتشه ‌که شرارتتو خنثی کنم😼🦋
گرفتمت😼
خدافظ پروانه🦋🙂
میراکلس لیدی باگ🐞🔮

لیدی باگ و کت نوار باهم:
بزن قدش🤛🏻🤜🏻

کت نوار:
هوف😪🤕
لیدی باگ😕😢

لیدی باگ:
بله؟🤨

کت نوار:
الان میتونیم باهم حرف بزنیم؟😔😕
(انگشتر کت نوار در حال چشمک زدن💡🔮)

لیدی باگ:
اوپس😐🙂
باید بریم وگرنه هویتامون فاش میشه🙂🤕
فردا ساعت ۶عصر کنار برج ایفل منتظرتم🙂😉
تا ۶ونیم دیگه حتما بیا

کت نوار:
اوکی لیدی😉🙂


شادوماث:
بالاخره روزی میرسه که معجزه گرهای شما ماله من میشه و اون روز خیلی نزدیکه😈🤑🤐
این تازه اول داستان بود😈
هاهاهاهاهاهاهاها😂


(به خاطر فکر نکردن به ادامه ی رمان ، شمارو به پیام بازرگانی دعوت مینمایم🙂😐🤐
دین دیریندیرین دین دین دین😌
حیح😂🤦🏻‍♀️
-تن ماهیه خوب سراغ داری؟🤔
+اره که دارم🙂
تن ماهیه دلپذیر🙂
[چیزی به ذهنم نرسید😂😂😂😂🤦🏻‍♀️]
-مطمئنی خوبه؟🤔
+اره اره😉
........
[دیگه پیام بازرگانی خیلی طولانی میشه واسه همین کوتاهش کردم😂حیح😐🙂😂]

دین دیریندیرین دین دین دین🙂)

میریم سراغ ادامه ی رمان😐🤦🏻‍♀️🙂

الیا:
چرا چیزی بهم نگفتی مرینت😐🤕😕

مرینت:
الیا خودت میدونی که چقد سرم شلوغ و یادم🤦🏻‍♀️😐

الیا:
نمیخواد دروغ بگی😕😐
خودت میدونی که میتونستی زمان رمزگشایی رو عقب بندازی😐😕🤦🏻‍♀️

مرینت:
ولی این کار برام خیلی مهمه الیا😕


در خانه ی گابریئل:


گابریئل:
طلسم ساز میتونه مارو به راه راست هدایت کنه😈(میتونه بهم کمک کنه که معجزه گر های لیدی باگ و کت نوار رو بگیرم😐😈)

نورو:
😟😔

گابریئل:
بازم طلسم ساز باید ناراحت بشه👿
و راه حلش ناتالیه😈😌
هاها😈

..........