رمان
زندگی سخت و عجیب🪄
پارت5
ریناروژ:
سراب!
لیدی باگ:
طلسم ساز واقعا اگر معجزه گر هامونو میخوای باید مارو بگیری😎🙂😌
کت نوار:
شرط میبندم که نمیتونه مارو بگیره😆
طلسم ساز:
منو دست کم گرفتین😈
کت نوار:
واقعا😆
اگر راست میگی خب بگیرمون😆
بعد از چند دقیقه به چرخ و فلک برج ایفل رسیدند⏱️
لیدی باگ واقعی:
ریناروژ کاری کن طلسم ساز بیوفته روی چرخ و فلک🤠
ریناروژ:
ولی اخه...😐
لیدی باگ:
لطفا ریناروژ🥲
ریناروژ:
اوکی🥲
لیدی باگ:
کت نوار به قدرت نیاز دارم
کت نوار:
باشه😉
کتکلیزم🐾
حالا باید کجا رو نابود کنم؟😐🙂
لیدی باگ:
تو فعلا دنبالم بیا🙂😉
کت نوار توهمی:
اگر معجزه گرهامونو میخوای باید از چرخ و فلک بالا بری🙂😌
لیدی باگ واقعی:
چیی؟!😳😟
ولی اخه...😳😟
کت نوار واقعی:
نگران نباش لیدی
من قبل از اینکه بالا بره کارشو تموم میکنم😉🙂
فقط بگو کجا رو باید نابود کنم🙂😌
لیدی باگ واقعی:
باید اون چوبی رو که دستش هست رو نابود کنی😌🙂
طلسم ساز:
بزار قبل از اینکه معجزه گرهای شما دوتا بگیرم اول دنیا رو طلسم کنم😌🤠
لیدی باگ واقعی:
😳😟
نهههههه🤦🏻♀️😟
کت نوار من میندازمش زمین تو چوبش رو نابود کن🥲😟
در همان موقعی که لیدی باگ واقعی داشت حرف میزد⬇️
طلسم ساز:
من طلسمی رو که قبلا آماده کرده بودم رو آزاد میکنمممم🔮
لیدی باگ واقعی:
نهههههههه😤😠😟
(درحال زمین انداختن طلسم ساز)
........
طلسم آزاد شد؟😟
لیدی باگ و کت نوار جلوشو گرفتن؟😟
چیشددددد؟؟؟😟😐💔
سوال هایی که در ذهنمون هست⬆️😐💔🤠😂
*(ادامه ی رمان در پارت6🙂😉)*