زندگی سخت و عجیب ۵

پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۷ 22:37

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

رمان

زندگی سخت و عجیب🪄

پارت5

ریناروژ:
سراب!

لیدی باگ:
طلسم ساز واقعا اگر معجزه گر هامونو میخوای باید مارو بگیری😎🙂😌
کت نوار:
شرط میبندم که نمیتونه مارو بگیره😆

طلسم ساز:
منو دست کم گرفتین😈

کت نوار:
واقعا😆
اگر راست میگی خب بگیرمون😆


بعد از چند دقیقه به چرخ و فلک برج ایفل رسیدند⏱️

لیدی باگ واقعی:
ریناروژ کاری کن طلسم ساز بیوفته روی چرخ و فلک🤠

ریناروژ:
ولی اخه...😐

لیدی باگ:
لطفا ریناروژ🥲

ریناروژ:
اوکی🥲

لیدی باگ:
کت نوار به قدرت نیاز دارم

کت نوار:
باشه😉
کتکلیزم🐾
حالا باید کجا رو نابود کنم؟😐🙂

لیدی باگ:
تو فعلا دنبالم بیا🙂😉

کت نوار توهمی:
اگر معجزه گرهامونو میخوای باید از چرخ و فلک بالا بری🙂😌

لیدی باگ واقعی:
چیی؟!😳😟
ولی اخه...😳😟

کت نوار واقعی:
نگران نباش لیدی
من قبل از اینکه بالا بره کارشو تموم میکنم😉🙂
فقط بگو کجا رو باید نابود کنم🙂😌

لیدی باگ واقعی:
باید اون چوبی رو که دستش هست رو نابود کنی😌🙂

طلسم ساز:
بزار قبل از اینکه معجزه گرهای شما دوتا بگیرم اول دنیا رو طلسم کنم😌🤠

لیدی باگ واقعی:
😳😟
نهههههه🤦🏻‍♀️😟
کت نوار من میندازمش زمین تو چوبش رو نابود کن🥲😟

در همان موقعی که لیدی باگ واقعی داشت حرف میزد⬇️

طلسم ساز:
من طلسمی رو که قبلا آماده کرده بودم رو آزاد میکنمممم🔮

لیدی باگ واقعی:
نهههههههه😤😠😟
(درحال زمین انداختن طلسم ساز)

........


طلسم آزاد شد؟😟
لیدی باگ و کت نوار جلوشو گرفتن؟😟
چیشددددد؟؟؟😟😐💔

سوال هایی که در ذهنمون هست⬆️😐💔🤠😂


*(ادامه ی رمان در پارت6🙂😉)*