رمان
زندگی سخت و عجیب🪄
پارت3
داستان از زبان آدرین:
به بیرون رفتم و لیدی رو دیدم که داشت به سمت اون انفجار حرکت میکرد
سلام لیدی🙂✋🏻
لیدی باگ:عاو🙃
سلام کت
قبل از اینکه بخوای باهام حرف بزنی بیا بریم ببینیم جریان چیه🏃🏻♀️
داستان از زبان راوی:
لیدی و کت باهم به طرف دود ها رفتن و دیدن که یک انسان اونجا ایستاده
انسان:
ای مردم پاریس خوب گوش کنین!
من به اینجا امدم تا بگم که تمام شما یعنی تمام پاریس و دنیا قراره که طلسم بشه و روزای سختی رو پشت بزاره😈
لیدی باگ:نه تا وقتی که مارو شکست ندادی😤
انسان:
شما که برام چیزی نیستین😈😐👌🏻
الان از بین میبرتون😈😐🤲🏻
شادوماث:
طلسم ساز هرچه سریعتر مردم پاریس رو طلسم کن و معجزه گرهای لیدی باگ و کت نوار رو بگیر👿
طلسم ساز:
چشم شادوماث😈👌🏻
من طلسمی رو برای مردم پاریس ترتیب میبینم که آنها برای همیشه افسرده و غمگین ناامید باشن😈👌🏻
ها ها😈
کت نوار:
لابد ما اینجا برگ چغندریم😐👌🏻🤲🏻
همینجوری وایمیستیم و نگاهت میکنیم تا مردم رو طلسم کنی😐🤲🏻😑👌🏻
شادوماث:
وقت رو تلف نکن طلسم سااااز👿😡
زود باش😡
لیدی باگ:
لاکی چارم🐞
یه جعبه؟🤨😐
کت نوار:
چیزی به ذهنت رسید؟
الان هممون افسرده میشیم😐👌🏻
لیدی باگ:
نه چیزی پیدا نمیکنم😐😬
صبرکن😐👌🏻💡
فهمیدم🙂
الان برمیگردم
کت نوار:
تا موقعی که شما بیاین که ما افسرده شدیم😐🤲🏻
لیدی باگ:
نه نگران نباش
فقط در دسترس باش
هر موقع که بهت زنگ زدم حتما جواب بده🙂
کت نوار:
مگه اون موقع هایی که زنگ میزنی زود جواب نمیدادم؟😐
حالا هرچی
اگه افسرده نشدم جواب میدم😐👌🏻
لیدی باگ:
خیل باشه من رفتم🏃🏻♀️
پارت بعدی فرداس...بوس بوس