زندگی سخت و عجیب پارت ۳

پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۳/۲۰ 10:16

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

رمان

زندگی سخت و عجیب🪄

پارت3

داستان از زبان آدرین:
به بیرون رفتم و لیدی رو دیدم که داشت به سمت اون انفجار حرکت میکرد
سلام لیدی🙂✋🏻
لیدی باگ:عاو🙃
سلام کت
قبل از اینکه بخوای باهام حرف بزنی بیا بریم ببینیم جریان چیه🏃🏻‍♀️

داستان از زبان راوی:
لیدی و کت باهم به طرف دود ها رفتن و دیدن که یک انسان اونجا ایستاده

انسان:
ای مردم پاریس خوب گوش کنین!
من به اینجا امدم تا بگم که تمام شما یعنی تمام پاریس و دنیا قراره که طلسم بشه و روزای سختی رو پشت بزاره😈

لیدی باگ:نه تا وقتی که مارو شکست ندادی😤

انسان:
شما که برام چیزی نیستین😈😐👌🏻
الان از بین میبرتون😈😐🤲🏻

شادوماث:
طلسم ساز هرچه سریعتر مردم پاریس رو طلسم کن و معجزه گرهای لیدی باگ و کت نوار رو بگیر👿

طلسم ساز:
چشم شادوماث😈👌🏻
من طلسمی رو برای مردم پاریس ترتیب میبینم که آنها برای همیشه افسرده و غمگین ناامید باشن😈👌🏻
ها ها😈

کت نوار:
لابد ما اینجا برگ چغندریم😐👌🏻🤲🏻
همینجوری وایمیستیم و نگاهت میکنیم تا مردم رو طلسم کنی😐🤲🏻😑👌🏻

شادوماث:
وقت رو تلف نکن طلسم سااااز👿😡
زود باش😡

لیدی باگ:
لاکی چارم🐞
یه جعبه؟🤨😐

کت نوار:
چیزی به ذهنت رسید؟
الان هممون افسرده میشیم😐👌🏻

لیدی باگ:
نه چیزی پیدا نمیکنم😐😬
صبرکن😐👌🏻💡
فهمیدم🙂
الان برمیگردم

کت نوار:
تا موقعی که شما بیاین که ما افسرده شدیم😐🤲🏻

لیدی باگ:
نه نگران نباش 
فقط در دسترس باش
هر موقع که بهت زنگ زدم حتما جواب بده🙂

کت نوار:
مگه اون موقع هایی که زنگ میزنی زود جواب نمیدادم؟😐
حالا هرچی
اگه افسرده نشدم جواب میدم😐👌🏻

لیدی باگ:
خیل باشه من رفتم🏃🏻‍♀️

 

پارت بعدی فرداس...بوس بوس