سامانتا _ قراره چ گدهی بخوریم
میخوام همین العا یکی رو پیدا کنی که بتونه ب سیستمشون نفوذ کنه..
_شوخی میکنی؟ چطوری قراره؟
چتر و ب طور تحدید واری زیر گلوش میبرم:خودت باید ی کاریش کنی..
بالابرو میزنم بیاد بالا ک بلای جون هممون ظاهر میشه..
اینجا چیکار میکنی
میره عقب.. ی بچه بشتت قایم شده بود..
شوخی میکنی اگراست؟ ی بچه اینجا چیکار میکنه..؟
-زیادم بچه نیست..ی نوجوونه
هر خری..حالا چرا اوردیش؟
-میدونم که دنبال ی هکر میگردی..!
خب؟نکنه ی الف بچه میخواد بره تو سیستمشون؟نکنه میخوای هر دومون همینجا بریم رو هوا؟
-همین بچه کل سیستمایی ک به ما دسترسی داشتنو قطع کرد..
بامن جرو بحث نکن خودت یکاریش کن تا فردا که افتاب بالا زد میخوام هرچی خواستم اماده باشه..
سوار بالابر شدم و داشتم میرفتم پایین ک دیوونه ای گفت گرچه خیلی اروم اما کوچکترین چیزی نمیتونست از من دور باشه..
طبقه ی پایین ، کلاهمو از چوب رخت اویزون کردم..
حالم داشت از بود گند فاضلاب بهم میخورد..
امروز یه شوی مستقل ک کالکشن پایزه ی برندی ک توش مدل بودم داشت..که ما قرار بود اونو تبدیل کنیم ب تبادل اطلاعات..ی اطلاعات فروش ک قرار بود هم اطلاعات بفروشه هم بره توی زندون ب امید اینکه شاید من ازاونجا بیرونش بیارم..
ی دست لباس گرانچ از توی رختکن بیرون اوردم