من افسرده نیستم،ولی فقط میخام خودم باشم،با خودم حال میکنم نه با کس دیگه ای،حضور داشتن کنار بقیه منو اذیت میکنه چون اونا مثل من فکر نمیکنن چرت و مزخرفن. من مجبور نیستم خودمو اذیت کنم و تو جمع ی مشت موجود مزخرف باشم با با لبخند با ادمای تخمی مثل شما معاشرت کنم که صرفا بم بگن افسرده و منزوی. من اتفاقا خیلی هم شادم. خیلی بیشتر از ایناییکه تو جمع هاتون قهقهه میزنن، من فقط سر و صدا و شلوغی هاتون حالمو بهم میزنه. نمیدونم تا کی قراره به این طرز فکر که هرکی از جمع دوری کنه و تو خودش باشه افسرده و بدبخت ادامه بدین،طبق طرز فکر شما لیوان تو گونی برنج هم باید ی سر پیش روانپزشک بره چون صرفا فقط تنهاست.این میتونه حرف سه چهارممون به دور و وریامون و یا حتی خانوادمون باشه،تصور ما از خانواده کسی عه که تحت همه ی شرایط پشتمونه ولی چیزی که حیرت انگیزه اینه که اونا با حرفاشون،کردارشون،اعمالشون فقط دارن پشتمونو خالی میکنن میشه بشون گفت موذی های با سیاست خاردار؟.