خب 😐😐😐😐😐 اوللل بگم حس ندارم عشق جاودانه رو ادامه بدم شاید یه روزی یه قرنی سریع جمش کنم بره 😐
حالا داستان 😐 :
در زمانی که شاه بزرگ آرکا به سرزمین مرویل حکومت میکرد
درباریان از وضع بد شاه با خبر شدند و برای به دست اوردن تخت پادشاهی رو به خیانت علیه شاه کردند
( اجتماعی 😐✌🏻 )
شارلوت النور ( دختره ) فرمانده سپاه ده هزار نفره که این ماجرا رو با یکی از خبر چین هاش متوجه شد
تصمیم بر این گرفت تا جلوی درباریان رو هر جور شده بگیره
ولی با لشکر خوناشام ها مواجه میشه و ...
دیگه ادامشو اسپویل نمیکنم 😐
خودم :

اوی به اون قلب وسطش کار نداشته باشین بهتر نبود 😐
اسم : شارلوت
فامیلی : النور
جنسیت : دختر
سن : 23
سرگذشت : اون تو سن 16 سالگی تونست رئیس خوناشام ها رو شکست بده و دنیا رو نجات داد ( نکشتش )
اخلاق : صبور ، دقیق و تیز ، آروم ، خیلی حالات خواصی نشون نمیده
قد و وزن : 180 / 48
دسته : فرمانده لشکر 10 هزار نفری ( یکی مونده به فرمانده کل )
سلاح : شمشیر
عکس :
علایق و تنفرات : زندگی آروم و بی دردسر ، شنل / خیانت کار ها ، زیورالات
شخصیت میخواممم
اولا که شارلوت منم
دوما میتونین تو سه دسته باشین ، درباریان ، لشکر و دوستای شارلوت ، خوناشاما
شاه رو هم کسی بر نمیداره چون به درد نمیخوره خیلی کم تو داستانه 😐
برای شخصیت فرم زیرو پر کنین :
اسم :
فامیل :
جنسیت :
سن :
اخلاق :
قد و وزن :
دسته ( یعنی درباری خوناشامی چی ای ) :
سلاح :
علایق و تنفرات :
( خیلی علایق و تنفرات ننویسین نهایتا سه تا برای هر کدومه )
ترجیها همش شخصیت دختر ندیننن یکم پسر بدیننن اهه 😐