داستان تک پارتی مریکتی

چهارشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۱۵ 19:28

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

مرینت : تا یه مدت زندگیم پوچ و خالی بود وو آرزو هام تموم شده بودند تا وقتی که اون رو دیدم .. از وقتی دیدمش زندگیم عوض شدهشده و دیگه پوچ و بیهوده نیست و آرزویی دارم آرزوی با اون بودن کت نوار : تا یه مدت فقط زنده بودم اما از روزی که اون رو دیدم دارم زندگی میکنم و برای یه لحظه لبخندش میجنگم و دوست دارم فریاد بزنم مرینت خیلی دوست دارمممم..........

 

این داستان از فاطمه بود 

تشکــــر فاطمه☺😄