رمان عشق اشتباهی پارت 8 + ببخشیددد

دوشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۱۳ 13:29

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

مرینت:

اون شب با هزار زور و زحمت آلیا پیشم موند تا نقشه بکشیم😜 اشتباه نکنینا خودش هی اصرار میکرد من میگفتم نه تو رو خدا الیا ول کن حالا من یه چی گفتم😬😬 ولی نخیرم مگه میشه این یک دنده خانومو راضی کرد😐😀 اخه نمیدونه که تنها کاری که لازمه بکنم اینکه وقتی لیدی باگم بهش محل بزارم😎

_ مرینتتتتت خب نظرت چیه که یه جا باهاش قرار بزاری 😁 

+ اخه الیا عقلم خوب چیزیه من دیگه کی میتونم اونو ببینم😁😁😁😁😁😁

_ امممم اینم نکته ی خوبیه😅 خب ما باید ما اممم ما خب ما... واقعا هیچ ایده ایی ندارم😐 

+ آلیا به نظرت کارم درسته؟؟

_ کودوم کار ؟؟

+ این که از کت نوار خوشم میاد😯 اخه من عاشق ادرینم من...

_ مرینت مگه عاشق شدن جرمه شاید ادرین مناسبه تو نبوده شاید تو باید بیشتر دور و برت و نگاه میکردی😏

+ شاید ... 

کت نوار:

وقتی رفتم خونه پنجره رو که باز کردم برم توی اتاقم ناتالی درو باز کرد و منو دید 😬😬 

_ اممم من چیزه تو ماموریتم😁

+ واقعا. اخه به نظر نمیاد کسی شرور شده باشه

_ نه این چیزه اخه ویژه اس مخفیه خب من دیگه برم😀😀

رفتم رو پشت بوم و تبدیل شدم .

_ وای پلگ خیلی افتضاح شد منو دید😬😬😬😬

+ امروز چقدر سوتی دادی ادرین😆

_ یعنی واقعا برات مهم نیسسسس

+ چرا 😳 اخه الان چجوری میخوای بری تو به من پنیر بدی😭

_😶😐 احمق اگه ... ولش کن بابا مگه تو چیزی حالیت میشه😐

ناتالی:

وقتی رفتم توی اتاق ادرین که برای شام صداش کنم کت نوار رو دم پنجره دیدم که داشت یواشکی میومد تو به نظرم خیلی مشکوک اومد واسه همین سریع رفتم پیش جناب آگراست و براشون همه چیز رو تعریف کردم😔

_ این امکان نداره ناتالی

+ اما قربان خودم دیدم

_ ما قبلا هم به این قضیه شک کردیم ماجرای گوریلاگِراد که یادت نرفته( اشاره میشود به همون قسمتی که بادیگارد ادرین شرور شده بود و هاک ماث به هویت کت نوار شک کرده بود )

+ بله قربان حق با شماست

_ حالا ادرین کجاست.؟؟؟

* چیزی شده؟؟😁

+ ادرین کجا بودی همه جارو دنبالت گشتم

* من چیز توی این باغ بودم😅

_ مهم نیست فقط قبل از اینکه جایی بری اطلاع بده

* ولی پدر منکه بیرون از خونه نرفتم

_ ما باید دقیقا برنامه ی تو رو بدونیم تا بتونیم ازت محافظت کنیم پسرم ( اوه یا کامی ساما این دیگه کیه😂😂)

* بله پدر 😬😯😳

ادرین:

بعد از شام سریع رفتم تو اتاقم تا تکالیفمو انجام بدم اخه کل روزو دنبال مرینت بودم😅 نمیدونم چرا انقدر برام مهم بود و هست و داره دیونم میکنه که منظورش از اون پسر کی بودددددد😬😬😬😬😬😬😬😬😬😬😬

ولی کاریشم نمیشه کرد اون قدر هول شدم که همه چیزو خراب کردم😥 ولی اگه اون قبلا عاشق ادرین بوده پس هنوز یعنی هنوزم شانسی هست ها؟؟؟ شاید بتونم یه جا دعوتش کنم یه کافه یا یه همچین چیزی😍 یا مثلا ...

_ ادریننننن حواست هست سه ساعته دفترت بازه هیچیم ننوشتی چیکار داری میکنی دقیقا😐

+ ببخشین پلگ اخه حواسم پرت شد 😅

_ بعله بعله حواستون با عشق بازی پرت بود 😄

+ خفه شو ببینم من منظورم این نبود به هر حال مگه تو همیشه نمیگفتی که بیخیال لیدی باگ بشم؟؟

_ یعنی میخوای بیخیال شی؟؟؟؟😮😮😮😮💃💃💃💃

+ نه . اره.  شاید. خب نه کاملا😁😁😁

_ بلی این اخلاقای گند و داری😐

+ اصلا یه فکری تو حالت کت نواری ازش میپرسم که واقعا از ادرین خوشش میاد یا نه😜😍

_ ایده ی مزخرفیه اگه به هویتت شک کنه چی؟

+ نه نه نامحسوسسس😁😋

_ خدا به خیر کنه😑🚶

+ راستی اصلا حواسم نبود به نظرم ناتالی به هویت من شک کرده😬😬 بعدم راجب اون سنجاق😬😵

_ اره حتما باید یه جوری برای لیدی باگ توضیح بدی حالا پنیره منو رد کون بیاد😋😋

+ بگیر ببینم شکمِ متحرک😐

گوشیمو بر داشتم یه پیام از طرف آلیا بود هممونو برای مهمونیه اخر هفته دعوت کرده بود . امیدوارم بابام بزاره😀

مرینت: 

قرار شد شانس اخرمو برای ادرین امتحان کنم و دیگه اگه نشد... 😥😋 احساس بدی دارم اخه مگه عشق دستمال توالته که اگه این نشد یکی دیگه بر دارم😬😳 ( بدبخت دوتاشون یکینننن😬😬 الان خودمو میکشم 😤 دازای بیا بریم بمیریم😬😫)

ولی طبق گفته ی عالم بزرگ آلیا سزار اعظم دارم کاره درستی میکنم😜

اونم همه رو واسه اخر هفته دعوت کرد به یه مهمونی تا منم زورمو بزنم😀 فقط امیدوارم ادرین بتونه بیاد😅

 

 

 

توماممممممم😁😁

ببشخین دیگه سعی میکنم زود بزالم😉😘

 

راستی میخوام پوستر رمانمو عوض کنم😜

نظر بدین کودومو بگذارم😘👇👇

1_ اینم خوبه بنظرم😁🌺

 

2_ خودم اینو خعلی دوس دارمممم 😍😍💗💗👇👇

حِق😭 فک میکردین لوکا انقدر کاوایی باشه😍 

دارم رو شیپ لوکانتی هم فک میکنم به نظرتون خوفه؟😍😍

3_ اینم بد نیس😀

4_ و اما نکُشینم🔪😵 ولی عاشق اینمممم

😍😍😍💗💗💗💜💜💜💙💙💙👇👇👇

اوخی خعلی گوگول اَندَر کاوایی اَن😍💗💘

 

5_ این که همون قبلیس ولی گفتم شاید اینا خوب نباشه☺ 

 هر کودوم خوب بید شمارشو تو کامنتا بگین😘👋👋