داستان جدید lf was she here/p1

دوشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۲۹ 18:52

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

هر روز به مجسمه ای که از او ساخته بودند نگاه می کردم

 

 

 

خال خال هایی که روی لباسش بود... 

 

 

 

زنگوله ای که به یقه اش وصل بود... 

 

 

 

او... 

 

 

 

***

 

 

 

باز هم مدرسه. 

 

 

 

ازش متنفر بودم. 

 

 

 

روز اول مدرسه ام در مدرسه ای جدید. 

 

 

 

بلند شدم و لباس فرم را پوشیدم. ازش خوشم می اومد. دامن که تا زانو می امد و سرمه ای بود با دو خط صورتی کمرنگ که یکی دوسانتی متر مانده به اخر دامن ٬ کامل می شد. لباس هم سفید بود٬با کت سرمه ای پوشیدم. 

 

 

 

به سمت مدرسه راهی شدم. 

 

 

 

کسی را در مدرسه نمی  شناختم اما از بچه های مدرسه شنیده بودم که بچه ی رئیس مدرسه مو های زردی دارم و مدل و خواننده  است. من هم خواننده بودم . با دوست هایم

 

 

 

یک پیج داشیم و ۳ ملیون فالو ور داشتیم و در ان خوانندگی می کردیم. خودمان هم رقص هایش را درست می کردیم هم اهنگ هایش در چند برنامه از ما دعوت شده بود و چند کنسرت داشتیم. 

 

 

 

پسر رئیس مدرسه هم با دوستانش یک گروه خواننده داشتند. چون پول دار بودند همه کاری می توانستند بکنند. امید وار بودم دوست هایم هم در کلاسم باشند. در راه به یه کسی بر خورد کردم. تا امدم....