اعترافات ¡

دوشنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۸ 15:39

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

بلی بسی زیبا 

یه بار یکی از فامیلامون دست و روبوسی نیکردیم عید بود دماغم رف تو دهن اون فامیلمون😐😐😐از اون موقع به بعد دماغم دماغ سابق نشد...

یه بار نزدیک ۳ سال قبل یکی از فامیلامون دستشو با اره بریده بود باهم که داشتیم تصویریرصحبت میکردیم دیدم خودمم تلفن دستم بود هندم میگرف نمیتونستم بخندم اما دیگه جر خوردم از خنده 😐😐😂ولی خیلی بد شد

موز توی خونه ی ما خیلی کاربرد داره بین من و داداشم اگه یه چیزی خراب بشه میگیم موز شد یا مثلا من بهش میگم موز  کلا موز خیلی کاز برد داره یا مثلا میزنیم‌دهن همدیگه زو سرویس میکنیم بهم میگیم موز شدی؟😐😐😐

از بوی چسب یک دو سه خیلی خوشم میاد(شیمیایی و مضوره)

وقتی بچه تر بودم داداشم گفت یک دو سه رو بده چسبش بود اما اسپریش نبود گفتم یک و دوش هست اما سه نیست:///////

چند بار میخواستم خودکشی کنم ...اما چون میدونستم مامانم خیلی ناراحت میشه نکردم😀😂😂

عادت دارم با وسایل غیر زنده مثل دفتر و مداد ارتباط برقرار کنم

بعضی وقتا خیره میشم به یه نوقطه

دوست دارم تنها باشم😐😐😐😐 

خیلی دوست دارم همسایه پاینمونو جد بدم بیشعور خر ساعت ۳ نصفه صب اهنگ میزاره میرقصه جیغ میزنه البته منم تا صب تاشب دیوارو لگد میکنم صداش میره پایین حفه خون میگیرن

از عروسی بدم میاد چون از رقص  بدم میاد...