آدم بده منم ... 💔 P4

سه شنبه ۱۳۹۹/۱۰/۰۲ 16:2

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

# ببینم کجاش نیاز به بخیه داره ؟

* بیشتر از نصف بدنش 

# خیله خوب برین لوازمشو بیارین 

- ترس کل بدنمو گرفته بود . قرار بود کل بدنمو بخیه بزنن ؟؟؟ با این فکر کل بدنم شروع به لرزیدن کرد . از بس به فکر جا های دیگه ی بدنم بودم ، کاملا سرم رو فراموش کرده بودم . باند و نخ و سوزن مخصوص و چیزای دیگه اورده بودن . نمیتونستم مخالفت کنم واقعا نمیشد . اول رو یه پنبه ی بزرگ بتادین ریختن . یکی از پرستارا لباسم رو داد بالا تا جایی که زخم بود . 

- مگه الان ضد عفونی نکردین ؟

* برای بخیه دوباره نیاز داره .

- اول یه امپول که فکر کنم بی حس کننده بود ، زدن تو شکمم و تیکه تیکه با پنبه بدنمو ضو عفونی میکرد و بلا فاصله شروع میکردن به بخیه زدن . چیزی حس نمیکردم ؛ ولی وقتی میدیدمش حالم بد میشد و اون حس درد بهم منتقل میشد . حدود 20 دقیقه طول کشید تا بدن و سرم رو بخیه بزنن . درسته وقتی رو شکمم بخیه میزدن چیزی حس نمیکردم ، ولی سرم بی حس نبود و حشتناک درد داشت . کارشون که تموم شد ، یکی از پرستارا گفت باید رو تخت دراز بکشی که بهت سرم وصل کنن که بتونن از طریق اون یه سری دارو های دیگه هم بهم منتقل کنن . رو تخت دراز کشیدم و دستمو دراز کردم تا بتونن رگمو پیدا کنن . دکتر ماهری بود . همون اول پیداش کرد . وقتی که سرم رو وصل کردن به دست راستم ، بازوی چپمو گذاشتم رو صورتم و چشامو بستم . امروز خیلی روز سختی بود . اگه منو میدزدید چی ؟ اگه بلایی سرم میومد چی ؟ سعی کردم بیخیال این افکار بشم . یه نفس عمیق کشیدم و خوابم برد ... . 

 

 

- چی ؟ من کجام ؟ 

+ یا اعتراف میکنی ، یا میمیری 

- چیو اعتراف کنم ؟ من حتی نمیدونم کجام !

+ انکار نکن . اعتراف کن . تو باعث مرگش شدی ( با داد ) !

- من باعث مرگ کی شدم ؟ درست حرف بزن بگو من کجاممم

+ اعتراف نمیکنی نه ؟ 5 ثانیه بهت وقت میدم که اعتراف کنی که تو کشتیش

- من کسی رو نکشتمم

+ پنج 

- دارم بهت میگم کسی رو نکشتممم

+ چهار

- چرا متوجه نمیشی ؟

+ سه

- خواهش میکنمم من کسی رو نکشتم ( هق هقش بلند میشه )

+ دو

- خواهش میکنم باور کن من قاتل نیستمم

+ و یک ... ( گلوله رو شلیک میکنه طرفش )

 

 

- با شلیک گلوله یه دفعه از خواب پریدم . نفسم بالا نمیومد . دستمو به گلوم میکشیدم . هیچ هوایی نبود . سعی کردم حرف بزنم ولی هیچ صدایی ازم در نمیومد . بلند شدم تا کاری کنم ولی افتادم زمین . سرم با سرعت از دستم کنده شد و باعث شد از دستم خون بیاد . دستمو میکشیدم رو زمین تا شاید برسم سمت در . میخواستم با دهنم نفس بکشم ولی هوایی وارد نمیشد . داشتم دیگه نا امید میشدم . برای آخرین بار امتحان کردم . تونستم به مقدار خیلی کمی هوا رو داخل ریه هام کنم . اومدم برای بار دوم تلاش کنم که انگار از پشت بلندم کردن . دوتا مرد بودن و منو گذاشتم رو تخت . چند تا هم پرستار با عجله یه کارایی میکردن و یه چیزی گذاشتن روم و دیگه هیچی نمیفهمیدم . نه صدایی میشنیدم ، نه متوجه چیزی میشدم . کاملا منگ منگ . سرمو برمیگردوندم به اطراف تا بفهمم داره چه اتفاقی میفته . ولی بازم نمیفهمیدم . چشام به زور باز بود . دیگه نمیتونستم باز نگهشون دارم و بستمشون ... . 

# خیلی شانس اورد که زندست .

* اره هر لحظه ممکن بود بمیره .

$ طفلک حالش خیلی بده ! چرا کل بدنش بخیست ؟

* انگار یکی داشته میدزدیدتش با ماشین و ماشین چپ کرده .

# اره تعریف میکرد میخواسته فرار کنه ، ولی مجبور بوده پنجه رو بشکونه و ازش رد بشه . به خاطر همین به این روز افتاده .

$ بیچاره !

 

 

- صدا های نا مفهومی مثل پچ پچ میشنیدم . سعی میکردم تکون بخورم ولی هیچ توان و نیرویی نداشتم . آروم آروم چشامو باز کردن . نور لامچ خورد تو چشم و دوباره چشم رو بستم . این سری سعی کردم آروم تر چشامو باز کنم تا خیلی نور اذیتم نکنه . چشمم به نور عادت کرد . یکم نفس کشیدم . اکسیژن بهم وصل بود . حالا دیگه صدا ها رو میشنیدم . سه تا پرستار کنارم بودن و داشتن در موردم حرف میزدن . با نفس کشیدن من ، متوجه شدن که به هوش اومدم و برگشتن سمتم .

# خوبی عزیزم ؟ جاییت درد نمیکنه ؟

- سرمو به تکون دادم

$ وقتی دیدیمت رو زمین بودی ! یکم که حالت جا اومد ، برای اینکه اگه اتفاق خاصی افتاده باشه کمکت کنیم ، باید توضیح بدی چه اتفاقی برات افتاده بود . الان به خاطر افت فشار نباید از جات تکون بخوری . نفسای عمیق بکش و به چیزای بد فکر نکن . 

* ما میریم و چند دقیقه دیگه بهت سر میزنیم . چشاتو ببند .

 

* رفتن بیرون *

 

- هوففف . اون یه خواب بود . ولی ... ولی چرا من باید همچین خوابی ببینم ؟ نکنه اون مرده تو ماشین مرده ؟ نکنه من واقعا قاتلم ؟ معنای خاصی میتونه داشته باشه ؟ حس واقعا بدی داشتم . ذهنم از فکر کردن به این دست بر نمیداشت . میخواستم گوشیمو بردارم . اومدم دستمو بکنم تو جیبم ، ولی فهمیدم لباس بیمارستان تنمه . سرمی چرخوندم که اتاقو ببینم . تو اتاقی که اول بودم ، نبودم .

هودیم رو پیدا نکردم . ولی گوشیم و هندزفیریم رو میز کناریم بود. یکم تو همون حالت نگاهش کردم تا بخوام یه انرژی ای بگیرمش و برش دارم . بعد یکی دو دقیقه ، تکیه دادم به تخت . ولی هنوزم برای اینکه بخوام دراز بشم و گوشیمو بردارم ، خسته بودم . نفسم بلند بود . هر جور که شده خودمو خم کردم تا گوشیمو بردارم . ولی پاک یادم رفته بود که بخیه دارم آخم بلند شد . ولی تونستم گوشیم و با هندفیریم بردارم . 

عجیبه ولی با این که گفتم آخ ، کسی نشنید که بیاد تو . بیخیالش شدم و هندزفیریم رو وصل کردم به گوشیم . یه دونه از سر هندزفیری ها در اومده بودش . ولی خوب بازم یکیش بهش بود . گوشیمو روشن کردم . 54% شارژ داشت . میتونستم یه مقدار آهنگ گوش کنم . یکم تکون خوردم تا جامو درست کنم . گلسش کلا همه جاش ترک خورده بود . ولی خود گوشی سالم بود . رفتم تو پلی موزیکام . آهنگای بیلی رو خیلی دوست داشتم . از بین اهنگاش Ilomilo رو انتخاب کردم . درسته به مودم نمیخورد ولی این آهنگو دوست داشتم و عملا روزی یه بار گوشش میدم . 

Told you not to worry
ازت خواستم نگران نباشی

But maybe that’s a lie
ولی شاید یه دروغ بیشتر نبود

? Honey, what’s your hurry
عزیزم چرا انقدر عجله داری ؟

? Won’t you stay inside
نمیای تو خونه ؟

Remember not to get too close to stars
یادت باشه که زیادی نزدیک ستاره ها نشی

They’re never gonna give you love like ours
اونا هیچوقت عشقی که بینمون هست رو بهت نمیدن

? Where did you go
کجا گذاشتی رفتی؟

I should know, but it’s cold
باید سر در بیارم ولی هوا بیرون سرده

And I don’t wanna be lonely
از طرفی هم نمیخوام تنها باشم

So show me the way home
پس راه خونه رو نشونم بده

I can’t lose another life
نمیتونم یه جون دیگه از دست بدم

Hurry, I’m worried
بجنب ، من نگرانم

The world’s a little blurry
دنیا کمی تیره و تاره

Or maybe it’s my eyes
شایدم مشکل از چشمای منه

The friends I’ve had to bury
اون دوستایی که باید دفنشون میکردم

They keep me up at night
شبا منو بیدار نگه میدارن

Said I couldn’t love someone
بهت گفتم نمیخوام عاشق کسی بشم

Cause I might break
چون اگه عاشق شم ممنکه ضربه ببینم

If you’re gonna die, not by mistake
اگه قراره غیر تصادفی بمیری

? Where did you go
کجا گذاشتی رفتی؟

I should know, but it’s cold
باید سر در بیارم ولی هوا بیرون سرده

And I don’t wanna be lonely
از طرفی هم نمیخوام تنها باشم

So tell me you’ll come home
پس بهم بگو که میای خونه

Even if it’s just a lie
حتی اگه به دروغ اینو میگی

 

I tried not to upset you
نمیخواستم ناراحتت کنم

Let you rescue me the day I met you
اون روزی که همو دیدیم گذاشتم نجاتم بدی

I just wanted to protect you
فقط میخواستم مراقبت باشم

But now I’ll never get to
ولی دیگه قرار نیست هیچوقت بتونم

Hurry, I’m worried
بجنب ، من نگرانم

 

- یکم افکارم باز شد . یه نفس عمیق کشیدم و اکسیژن رو از صورتم برداشتم .

یکی از پراستارا اومد تو اتاق :

# بهتری ؟

- آره بهترم 

# بگو ببینم چی شده بود که افتاده بودی رو زمین ؟

کابوس بدی دیده بودم . وقتی از خواب پریدم ، نمیتونستم نفس بکشم .

# بهت شوک وارد شده بوده . نگران نباش فقط یه کابوس بوده . تا دکتر بیاد معاینت کنه ، دستشویی نمیخوای بری یا آبی چیزی نمیخوای یا غذا ؟ 

- یکم گشنمه . دستشویی هم خودم میرم 

# اوکی مشکلی بود صدام کن . من برات غذا میارم

- مرسی 


خوب اگه دقت کرده باشین ، من چیزای عادی ای که اتفاق میوفته رو هم میگم . به نظرتون خوبه ؟ 

نظر یادتون نره !