جدال بر سر یه جفت چشم آبیp9

سه شنبه ۱۳۹۹/۰۹/۱۸ 12:37

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

گابریل*

من: چرا نباید اختیار تام به اکوماتیز ندم؟؟؟ها؟؟

نورا: ارباب اگه کنترلی روی اکوما نداشته باشید ممکنه اتفاقان های بدی بیفته.

من: برام مهم نیست چی بشه مهم نیست اگه کسی صدمه ببینه برام فقط امیلی مهمه..بفهم نورا اگه بهخوای حرف اضافه ای بزنی میدونی که چی میشه؟؟

نورا: بله ارباب.

مرینت*

من: کت میگم نه نمیشه بفهم لطفا ما وسط کاریم.

کت نوار: میشه بگی چرا همیشه بهانه میاری؟ ها؟ 

من: کت خواهش میکنم بس کن.

کت نوار : هه

من:یه اعلان از طرف شیرینی پزی دریافت کردم..وای با..

کت وقت نداریم بدو...

کت: نه!

من: هوفف خودم میرم..

چرا کت نوار اینطوری میکنه ها؟ مگه حرف بدی زدم ؟ من نمیخوام قول استاد فو رو بشکنم فقط همین..

مستر ماکارون(با عرض پوزش): لیدی باگ!اگه نمیخوای این آقا بمیره خودتو تسلیم کن.

وای نعع اون چطور به این راحتی انتقال پیدا میکنه؟؟اون که تو قنادی بود حالا رو برج؟

ماکارونای بزرگ حمله میکردن و میچسبیدن بهم..اگه اینجوری بشه ..وای.‌

من: کت نواررررر خواهش می‌کنم کمکم کن..

کت نوار:نه بانوی من مشکل خودته

من: کت لجبازی نکن العان وقتش نیست.

یهو صدای مستر ماکارونز رو شنیدم: هه من آدم صبوری نیستم حشره کوچولو فقط میخوام از این قناد انتقام بگیرم .

و آخرین چیزی که دیدم افتادن پدرم از بالای برج ایفل بود و مات شدن من بر لحظه.

 

هاکماث*(به صورت تلپاتی): نه تو حق این کار رو نداری و گرنه قدرتتو ازت میگیرم .

مستر: هه یادت رفته؟قدرت خالص رو به من دادی من تحت کنترل کسی نیستم.العانم تام رو میکشم.

تام؟ چه اسم آشنایی اون ..اون پدر  مرینته!😳

اینقدر شوکه زده بودم که متوجه جیغ های پی در پی لیدی باگ که در مانیتور نمایش داده میشد،نشدم.

ادرین*

من چه غلطی کردم ها؟؟؟؟؟

من العان مسئول مرگ اون پدر مرینتم ..ولی ..ولی چرا لیدی باگ اینقدر ناراحت شد..؟؟شاید؟نه امکان نداره‌‌..پس چرا مرینت متوجه خبر نشده؟