گناه من عشق بود فصل 1پارت 1

سه شنبه ۱۳۹۹/۰۸/۲۷ 9:13

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

پارت1💟

2 سال گذشت دوسال سرشار از درد غم نمیدونم اما بد بود برای من بدترین مرگ بود اره عشق یه عشق با مجازات مرگ اون اه فقط اه کاشکی قدرش رو میدونستم کاشکی ، هی گذشت گذشت اون روزایی که من واون بودیم اه خاله تو چیکار کردی خاله این حقم نبود خاله ی من بد نبود چطوری اینجوری بهم خنجر زدی مامانم به خاطر تو رفت عشق زندگیم به خاطر تو رفت کسی که ارزوم بود باهاش ازدواج کنم میخواستیم وقتی بزرگ شدیم باهم ازدواج کنیم 15 سالم بود اره توی همین روز شوم دوسال پیش 2 نفر رو از دست دادم دونفر که برام عزیز ترین بودم والان روبه روی عمارتم خاله عمارتی که تو توش زندگی میکردی 

من الان دقیقا روبه روی عمارت اگراستم خاله من تغیر کردم دیگه تو سری خور نیستم من به مامانم قول دادم به زندگی برگردم قول دادم مهم نیست قبلا چی بود خاله من تو رو همیشه بهترین میببنم برام مهم نیست گذشته چیشد الان منم که باید از این اینده استفاده کنم با نشگونی که ازم گرفته شد به خودم اومدم واخی گفتم رو به الیا گفتم: چته ؟؟

الیا: من چمه تو چته سه ساعته داری به درو دیوار عمارت نگاه میکنی خواهری😋

من: بیا برگردیم المان من حوصله ندارم به خدا😣

هاناتو:مرینت ببند چی چی رو برگردیم المان بابا بیا بریم رو سر این برادران گرامم خراب بشیم والا یه حالی ، احوالی از خواهرشون نمیگیرن ایششش (پشت چشمی نازک کرد )

خنده ای کردم :باشه خواهری بیا بریم یه حالی ازشون بگیریم والا پوکوندنمون ار بس صبر کردین اقایون بگن حالتون چطوره بیا بریم اگه من مرینت دمار از روزگارشون در میارم😂😂

الیا:دیوونه خودمی😁

رز:بابا من با این چمدونا دارم میمیرم بیاین بریم داخل اونجا سخنرانی کنید😅

الیا :راست میگه

من رفتم جلو وزنگ رو زدم 

مرینت:چرا زنگ میزنی بیاین بریم تو بابا 

جو گرفتم:اره بابا انگار مهمانیم 

الیا :میگم تو خیلی تغیر کردی خوشکل تر شدی میشناسنت هنوز 

من:اه 2 سال گذشته چیزی که تغیر نمیکنه بعدم دخترا سال به سال خوشکلتر میشن باید بشناسن 

هاناتو:راست میگی مری (مخفف مرینت :مری)

رز:بریم داخل

من :شخطا خودم میرم 

رفتیم داخل 

من:اهای مردم کسی اینجا نیست مازلزله ها اومدیم خخخخ😂

الیا:اهای داداشیام شما کجایید خواهریتون اومده

رز:خاک توسرتون ابرو نزاشتید برام 😑

الیا:ببند تو مگه ابرو داشتی ،اهای داداشیام بیاید پایین وگرنه ما میایم بالا😂😂

من:خوشم میاد همیشه ی خدا یه حرفی برا گفتن داری😅

الیا خواست چیزی بگه که با صدای  استفان پریدیم بغلش

استفان:دخترا شما کی برگشتید 

دلخور گفتیم:امروز😒

استفان:رز هم برگشته خوش اومدین زلزله های من

من خودم رو لوس کردم:استفان داداشی اون پخمه ها کجان دلم براشون تنگیده 

الیا:اخ گفتی 

آرژان با تعجب گفت:مرینت ، براچی برگشتی😮

گفتم:میخوای برگردیم 

ارژان: نه بابا شکرخوردم بانوی من 

 

خب دوستان امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر یادتون نره💟