عشق حریص پارت 11

یکشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۱۸ 17:12

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق حریص༻ |

 

از زبان مرینت   


رفتم شام بخورم که آدرین رو یادم افتاد رفتم در اتاقش رو زدم وارد شدم

من : آدرین میای بریم شام 

آدرین : ببخشید  من کلی درس دارم 

من : مشکلی نیست 

آدرین : بای . مراقب خودت باش 

من😉


وقتی رسیدم به آشپز خونه فلیکس رو کمی دور تر دیدم از ترسم پا به فرار گذاشتم و رفتم تو اتاق داشتم آهنگ گوش میدادم که نینو الیا رو صدا کرد و گفت بیا شام منم رفتم دیدم سه تا غذا بیشتر رو میز نیست آدرین گفت 

ادری : مرینت مگه تو شام نخوردی 

مرینت تو دلش : آگه بگم فلیکس اینجا هست دعوا راه میوفته پس نگم 

مری : چرا خوردم اومده بودم که آب ببرم 

ادری : اوکی 

و من رفتم تو اتاق داشتم میرفتم سمت تخت که چشم هام سیاهی رفت و از هوش رفتم و دیگه چیزی نفهمیدم 


از زبان آدرین 

بعد از شام الیا رفت یهو صدای جیغش اومد با نینو سریع رفتیم تو اتاق دیدیم مرینت غش کرده 
سرعت بردیم درمانگاه خوابگاه بعد از مدتی دکتر اومد بیرون 

من : دکتر حالش چطور 

دکتر : حالش خوبه فقط ضعف کرده بود وقتی سرم تموم شد میتوانید ببرید ش 

الیا : میتونیم ببینمش 

دکتر : لطفا صبر کنید الان مرخص می شه 

الیا : شرمنده 

و دکتر دور شد 

یک ربع بعد ......

 

 

 

پایان
 

دو پارتبه دیگه مونده اونا ها رو فردا میدم و داستان تمام میشه و داستان جدیدی رو شروع میکنم 😉😊😁