من همه چیز های خورد کردنی رو دادم به آدرین و خودم هم خواستم خمیر رو آماده کنم که آردی شدم بعد خودم رو تمیز کردم و کارم تموم شد یک ساعت بعد. ..
ادری : میگم یک خورده زیاد نشد
مری : اره ولی فردا صبح میخوریم
ادری : اخه هفت تا پیتزا واسه چهار نفر کم خور
مری : حالا بیا ادامه بدیم
.
.
مواد رو که ریختیم پر پنیر کردیم اولین سری رو گذاشتیم تو فر و بعد هم دومین آدرین میز رو چید میز خیلی عالی بود و من هم پیتزا ها رو گزا شتم رو میز و در باز شد فکر کنم الیا بود . ....... بله خود جنابعالی بود اومدن
الیا :آه آه چه زیبا
نینو : کارت حرف نداشت رفیق
منو آدرین : ممنون
و همه شوم رو خوردیم و کلی هم اضافه موند و بعد هم رفتم که وسایل های دانشگاهم رو جمع کنم و بعد هم بخوابم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح شد با آلارم گوشی از خواب پاشدم و زودی رفتم پایین داشت دیر میشد پس رو قارچ پیتزا میل کردم و بقیه رو هم بردم واسه ناهار اماره شدم از در رفتم بیرون و منتظر شدم الیا و نینو ام بیان و آدرین هم ماشین رو از پارکینگ در بیاره .
بلاخره بچه ها اومدن و آدرین هم ماشین رو در آورد.
رفتیم سمت دانشگاه. ........
پایان