عشق حریص پارت 8

شنبه ۱۳۹۹/۰۸/۱۷ 15:57

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق حریص༻ |


من همه چیز های خورد کردنی رو دادم به آدرین و خودم هم خواستم خمیر رو آماده‌ کنم که آردی شدم بعد خودم رو تمیز کردم و کارم تموم شد یک ساعت بعد. ..
ادری : میگم یک خورده زیاد نشد 

مری : اره ولی فردا صبح میخوریم 

ادری : اخه هفت تا پیتزا واسه چهار نفر کم خور 

مری : حالا بیا ادامه بدیم 


.
.
 
 مواد رو که ریختیم پر پنیر کردیم اولین سری رو گذاشتیم تو فر و بعد هم دومین آدرین میز رو چید میز خیلی عالی بود و من هم پیتزا ها رو گزا شتم رو میز و در باز شد فکر کنم الیا بود . ....... بله خود جنابعالی بود اومدن 

الیا :آه آه چه زیبا 

نینو : کارت حرف نداشت رفیق 

منو آدرین : ممنون 

و همه شوم رو خوردیم و کلی هم اضافه موند و بعد هم رفتم که وسایل های دانشگاهم رو جمع کنم و بعد هم بخوابم 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
صبح شد با آلارم گوشی از خواب پاشدم و زودی رفتم پایین داشت دیر میشد پس رو قارچ پیتزا میل کردم و بقیه رو هم بردم واسه ناهار اماره شدم از در رفتم بیرون و منتظر شدم الیا و نینو ام بیان و آدرین هم ماشین رو از پارکینگ در بیاره . 

بلاخره بچه ها اومدن و آدرین هم ماشین رو در آورد. 

رفتیم سمت دانشگاه. ........

 

پایان