عشق حریص پارت چهار

پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۱۵ 15:53

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق حریص༻ |

 

وقتی داشتیم میرفتیم الیا رو دیدیم 

الیا:به به کجا آنقد خوش تیپ 

من: چیز ....داریم ...

ادری: داریم میریم یسری لوازم تحریر واسه دانشگاه بگیریم 

الیا : باشه😞

.
.
.
.
.
.
رفتیم و رسیدیم به یه فروشگاه بزرگ 

آدرین ماشین رو تو پارکینگ فروشگاه پارک کرد و بعد با هم رفتیم داخل مغازه 

ادری:هرچی دوست داری بردار 

من هم یه زره وسایل برداشتم از جمله... دفتر ، جامدادی ،کیف ، ماژیک ، خودکار ،های لایت ، قمقمه ، کمک درسی ، مداد، پاک کن و تراش و ...

داشتیم میرفتیم سمت پارکینگ که از ادرین خواستم من رو ببره لباس فروشی که یکم خرید دارم آدرین هم کم کم داشت غیرتی میشد نمی دونم چرا بخاطر همین گفت...

ادری :تنهایی؟

مرینت : ( واسه اذیت کردنش گفتم ) نه با رل ام 

آدرین : چیییییییییی.  اون وقت این یارو کیه 😡

مری : 😨😨شوخی کردم تنها

آدرین : مگه من مردم بپر بالا 

بعد هم با هم رفتیم تا به یه لباس فروشی رسیدیم 

داخل شدیم یه لباس چشم رو گرفت خیلی قشنگ بود هر کار کردم نتونستم نخرمش 
اول اون و انتخاب کردم و بعد یه هودی لیمویی برداشت بعد از حساب کردن با آدرین رفتیم رستوران 

گارسون : چی میل دارید 

مری : لازانیا 

آدرین : منم همین طور

گارسون : بسیار خوب 

آدرین :ممنون

***

آدری: مرینت

مری : جانم 

آدرین : من تا به حال عاشق کسی نشدم و لی وقتی دیدم مثل بقیه دخترا نیستی و با دیدن من نپریدی روم ازت خوشم او مد و ....

مرینت : 😵😵

خلاصه اون شب شام رو خوردیم و رفتیم خوابگاه

الیا : چقدر دیر کردی دختر کم کم داشتم نگران می شدم 

مری: یکم کارمون طول کشید و الان هم خوابم میاد پس فعلا شب بخیر😴😴

الیا😨

فردا صبح
 .

.
.
.
.
.
فردا صبح چشام رو وا کردم یه آبی به دست و روم زدم رفتم سمت آشپز خونه در یخچال رو باز کردم شیر رو برداشتم دار یخچال رو بستم که آدرین جلوم سبز شد با یه عروسک چشم شیشه ای نرم ملیح 

من / مرینت : وای چقدر شیرینه 😍😍😍

ادری: مال تو

مری : ممنون😍😍😍

آدری:قابل شما رو نداشت 

مری😅😅😋

از زبان راوی قشنگتون 

مرینت شیر رو برداشت و با کمی قهوه مخلوط کرد داش میکس قهوش رو میخورد که ....

ادری : مرینت !

مری : جانم

آدرین : امروز بریم پیست اسکی؟ ؟

مرینت: آره عالی میتونیم به الیا و نینو هم بگیم

آدری : ایول 

و خلاصه عصر شد 

از زبان مرینت 

همه سوار ماشین آدرین شدیم و رفتیم پیست اسکی کفش ها رو پوشیدم و آماده‌ شدم و رفتم که اسکی برم که افتادم ( تو هم که همیشه در حال افتادنی / خفه /باشه خواهر من) یهو یه پسر اومد دستم رو بگیره .....