عشق حریص پارت دوم

چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۸/۱۴ 11:39

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق حریص༻ |

 

از زبان مرینت

سوار هواپیما شدیم من خیلی میترسیدم ترسم رو خوردم که یهو یه پسری اومد کنار نشست دقیق تر نگاه کردم 😮

اون آدرین اگراست مدل بود.

باورم نمیشه! !

آدرین : سلام 

مرینت : سلام من مرینت هستم


آدرین : منو که دیگه میشناسی


مرینت :(تو دلش -این چقدر  پرو و از خود راضی )


آدرین: (تو دلش- این دختره چقدر قشنگ چشم های آبی مو های کارونی صورت سفید)

مرینت : رسیدیم نصفه هواپیما بچه های دانشگاه بودن 
سوار اتوبوس شدیم تا رسیدیم به هتل همه کلید گرفتیم رفتیم اتاق هامون من و الیا و آدرین و نینو با هم تو یه سالن با دوتا اتاق دو نفره .

همه رفتیم تو اتاقمون 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تو اتاق ها رفتیم وسایل رو چیدیم تو اتاق. 
رفتم پذیرائی نشستم رو مبل تا برنامه ی مورد علاقه ام رو ببینم که یهو آدرین از خود راضی اومد بغل دستم نشست پا شدم و رفتم تو اتاق 


شب شده بود دیگه که رفتم واسه شام . همه جمع شده بودن تو سالن غذاخوری  منو الیا و نینو و آدرین تو یه میز بودیم همه همش حرف می زدن اما من زیاد حرف نمیزدم

                          ♡♡♡♡

بعد از شام اومدم تو اتاقم الیا و نینو رفته بودن پارک من هم با رفیق هام چت میکردم که یکی در 

( از این به بعد اسم ها رو خلاصه مینویسم مثل مری و آدری )

مری: بیا داخل

دیدم آدرین وارد شد 

از زبان راوی قشنگتون 

آدرین رفت و پیش مرینت نشست 

آدرین :احساس میکنم با من سرد تر شدی شاید به خاطر اون روز تو هواپیما هستش . ببین اصلا قصد بدی نداشتم ولی به هر حال ببخشید 

و آدرین از اتاق خارج شد 

از زبان مرینت 

قرمز شده بودم احساس عجیبی داشتم ولی اسم احساسم رو نمی دونستم 


.
.


پایان
 

نظر یادتان نره 😊