بازی سرنوشت فصل دوم پارت 3
سه شنبه ۱۳۹۹/۰۲/۰۲ 12:46
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان بازی سرنوشت༻ |(علامت مری=&. علامت ادری=$)
& آدریان اومد رفتیم پیش استاد فو........سلام استاد فو
$ سلام استاد بعد نشستیم استاد ما باید یه چیزی بهتون بگیم!
استاد:سلام حالت چه طوره؟ چه چیزی؟
$ ما هویت های هم را میدونیم و من به طور معجزه آسایی درست شدم دیگه نه پلک و نه من خوناشام نیستیم
استاد: خب اشکالی نداره بالاخره باید هویت هم را می فهمیدی اما چطور چنین چیزی ممکنه باید یه کاری کرده باشید یه اتفاقی افتاده باشه که باعث شده طلسم بشکنه راستی یه تقریباً دو هفته هست که کسی خون خورده نشده توهم که باید خون میخوردی چیکار کردی این همه مدت؟
$مرینت خونش رو در اختیار من گذاشت و مجبورم کرد که خون اونو بخورم اما هرچی میخوردم بیشتر میخواستم یه شب به ناچار خونه رو خوردم و موقع متوجه شدم مرینت لیدی باگه
معجزه گرهاشو درآوردم و معلوم شد خودشه و بعد از گذشت چند روز دیشب هویتمو بهش گفتم بعد.......
چیزه......من........ا.....م.....
&من و آدرین دیشب پیش هم خوابیدیم. بعد هر دومون سرمون رو انداختیم پایین
استاد:پس به خاطر این طلسم شکسته شده عشق شما طلسم رو شکونده اما شاید موقطی باشه نباید از هم ناراحت بشید چون ممکنه یا طلسم برگرده یا اگه یکیتون اکوماتیز بشه همه چیز تمومه
باید به من میگفتی مرینت کار خیلی خطرناکی کردی ممکن بود کنترلش رو از دست بده و تورو بکشه!
کار شجاعانه ای بود بهت افتخار میکنم مرینت
و همین طور آدرین تو به خاطر نجات جون اون پسر خودت رو به این حال و روز انداختی
انتخابم درست بود شما بهترین دارندگان میراکلسی هستید که تا به حال دیدم!
مرینت دیگه لطفا زد حالی به کت نوار نزن این بیچاره تو ذوقش بخوره ناراحت نشه باید خیلی مواظب باشید
$شنیدی باگابوی هر چی گفتم میگی چشم
&استاد فو نگا شروع کرد واقع شک میکنم آدرین کت نوآره برق سه فازه میترکونه
پس تو هم باید به حرف من گوش بدیا اون وقت قهرم میکنم
$زیر لب گفتم عجب گیری کردم ![]()
&شنیدما
$چیو؟! باشه بابا خیلی خوب
به استاد فو نگاه کردیم در حال غش کردن بود به ما میخندید
استاد فو:![]()
![]()
![]()
![]()
تا حالا آنقدر نخندیده بودم شما بامزه ترین زوجی هستید که دیدم! خب تا بیشتر از این دیر نکردید برید مدرسه که تنبیه میشید
&مری ای وای الان دیگه چه بهونه ای بیاریم؟ پاشو پاشو
خداحافظ استاد فو.
بدو بدو رفتیم مدرسه کلی معلم سرمون غر زد اما بلاخره تموم کرد خسته شد![]()
نشستیم سر جامون
الی:مثل همیشه دیر میرسید از دست شما مرغ عاشقا
نی:بچه ها سعی کنید زودتر بیاد دفعه بعدی اخراج میشیدا!!
&ببین کارمون به کجا رسیده باید از نینو نصیحت بشنویم-___-
$بله بله خودمون میدونیم یه جا کار داشتیم نیاز به نصیحت های شما نیست
الی:چی کار رر؟ از اون کاراااااا
&الیااااااا
الی:چیه؟ جای من خالی فیلمتون رو میگرفتم
$الیااااااااا
معلم:چهار تا تون بیرون
راوی:بله همون طور که دیدی معلم سیماش غاطی کرد رو نیمکت نشسته بودن که
الیا به نبودن کت نوار اشاره کرد
الی: بچه ها به نظر شما عجیب نیست که کت نوار خونه هیچ کس نمی خوره با اینکه هنوز خون آشام؟
نی: آره به خوب موضوعی اشاره کردی خیلی عجیبه شاید یه راه درمانی چیزی پیدا کرده؟
الی:من تو افسانه های خون آشام ها دنبال راه درمان بودم بعضی از نژاد خون آشام ها احساسات دارن مثل انسان ها و اونایی که توسط یه ومپایر گزیده بشن تون آشام میشن به این دسته تبدیل میشن
با عشق خالص میشه طلسم رو شکوند اما وقتی بمیرن به یه خون آشام واقعی تبدیل میشن و جزو خون آشام های اصیل قرار میگیرن و قدرت هایی مثل سریع بودن هیپنوتیز حواس چند گانه چندید برابر به دست میارن
کت نوار واقعا عاشق لیدی باگه من خودم دیدم بار ها جونش رو واسش به راحتی داده
بیچاره خیلی دست و پا میشکونه تا به لیدی باگ برسه شاید اگه لیدی باگ هم عاشق کت نوار میشد طلسم میشکست حیف که لیدی باگ همیشه زد حالی حسابی بهش میزنه
نی:آره دلم برا کت میسوزه آنقدری که این بشر واسش دست و پاشکوند هر کی دیگه بود تا حالا به عشقش رسیده بود!!!
&آدرین یه نگاه با تاسف به نم کرد حرصمو در آورد.
ادرین پاشو بریم من باهت کار دارممم
$یا حضرت میراکلس! خدایا خودت بهم رحم کن رفتیم اونور دور از آلیا اینا
&اون چه نگاهی بود؟ نمیخواد به من تاسف بخوری به خودت بخور که هی به من میگفتی جاست فرند جاست فرند کور بودی عشق منو نمی یدی میچسبیدی به کا گامی
$جواب دندان شکنی بود! خوب نمیخوای کتکم بزنی؟
&به موقش میزنم
$خب پس من قهرم رومو کردم اونور
&بیچاره شدم گربمون لوس شد!
شونشو نوازش کردم گونشو بوس کردم خب حالا قهر نکن
آشتی؟
$نه نوموخام
&موهاشو کشیدم پرو نشو ها رو مخ من اسکی نرووو
$باشه باشه غلط کردم نه به این بوست نه بهاین زدنت![]()
&امشب باهم میریم تلویزیون اعلام میکنیم که تو درست شدی و دیگه وحشتی از تو نداشته باشن باشه؟
$کلاس شمشیر بازی و چینی دارم ولی ساعت 8 تا 9 آزادم اون موقع چه طوره؟
&باشه دیر نکنی
$مثل تو؟ نه بابا
&ادریننن من قهرم
$ادای منو در میاره خوب ببخشید باگابوی الان که یه ساعتی کلاسی نداریم بیا بریم بیرون
&باشه. باهم رفتیم پاساژ یه لباس دیدم خیلی ناز بود.
پایان
ببخشید ولی ساعتم تموم شد
فعلا
بعدی=15