بازی سرنوشت فصل دوم پارت 1
شنبه ۱۳۹۹/۰۱/۳۰ 16:0
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان بازی سرنوشت༻ |از زبان آدرین
قرار بود ساعت نه محافظم بیاد دنبالم گوشیمو برداشتم به ساعت یه نگاه کردم 8
الان کنارش خوابیدم هویت های همو میدونیم و عاشق هم هستیم با موهاش و چشاش با من بازی میکنه
قدرت رو در کنارش حس میکنم این منو فراتر میبره
دیوار بین ما شکست بلاخره یک شب بدون نقاب هامون هم رو دیدیم و در آغوش هم رفتیم
عشق یه احساس اسرار آمیزه! عجیب! شیرین!
دوست داشتن از اینم قشنگ تره
دوست دارم مرینت
من برای تو تا آخر عمر صبر میکنم حالا این صبر تموم شده و ما به هم رسیدیم این داستان آدرینتی شروع شد و آدرینتی هم تموم میشه
به صورتش نگاه کردم مظلوم آروم و مهربون شیریننن
خوابیده بود
چشمم به گردنش افتاد سوراخ سوراخ بود عین آبکش به خاطر من
منو ببخش مرینت
دیگر از خونت نمینوشم
دیگر نمیخواهم
از خون خود مینوشم
جانم را برای تو میدهم
که تو درد نکشی
بار ها خودم را فدای تو کرده ام
و باز هم میکنم
(همین جور که داره شعر میگه قشنگ مرینت میشنوه)
مرینت:
ما یک روح هستیم
در دو بدن
اگر تو بمیری
من هم میمیرم
غم تو غم من است و
شادی تو شادی من است
من تاخرین قطره خونم را برای تو خواهم داد
دیوار بین ما شکست
دیگر دیواری نخواهد بود
و من در کنارت خواهم بود
تا آخرین نفس
ادرین: شاخ در آوردم و گریم گرفت.
نمیخواهم نمینوشم زیرا اگر بنوشم جان تو در خطر است
بدون تو زندگی معنا ندارد
بدون تو عشق معنا ندارد
بگذار ببوسمت
باشد عشق من
هم رو میبوسن
پایان هر قسمت 30 نظر
قسمت بعد شاهد یک اتفاق خوب خواهید بود