بازی سرنوشت پارت ۱۰
چهارشنبه ۱۳۹۹/۰۱/۲۰ 22:23
نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان بازی سرنوشت༻ |
(از دیدگاه مرینت )
بعد از اینکه کت نوار رفت من هم خوابیدم صبح بلند شدم
یه قرص کم خونی خوردم همراه با صبحونه به مدرسه رفتم ادرین هنوز نیومده بود نینو ازم خواست که جام رو باهاش عوض کنم
ردیف اول نینو و ادرین بعدی من و الیا و.....
به خاطر الیا موافقط کردم یعنی باید پیش ادرین بشینم ؟
ادرین اومد اها راستی قبلش کلوییی هی غر میزد که من چرا پیش ادرین میشینم وووووو......
تا اومد کلویی سرش هی غر میزد به من گفت دختر دهاتی دلم میخواست خفش کنم که ادرین از من همایت کرد و اونو دعوا کرد اونم چه دعواییییی![]()
اما وقتی گفت من دوست دخترشم و دوسم داره قلبم شروع کرد به تاپ تاپ زدن انقدر تند میزد که نگو یهو احساس کردم قلبم افتاد تو جورابم !![]()
بد جور خشکم زده بود
ادرین:سلام به همگی
الیا:خوب حال کلویی رو گرفتی ها
نینو : دمت گرم داداچ
ادرین:ممنون اون حقش بود .
سلام مرینت ...مرینت...مرینتتتت.....خوبی؟الو؟کجایی؟
یه بشکن زدم به خودش اومد
&الان دوساعته داری صداش میکنی نشنید بشکن زدی شنید؟![]()
![]()
من /مری:ها ها بعله؟س ..س ..سلام ادرین
ادری:چیزی شده؟چرا خشکت زده ؟نکنه به خاطر جمله اخرمه فهمیدم تو متو دوست داری دیگه نیاز نیست منو میبینی دستو پاتو گم کنی و پنهونش کنی
الیا و نینو :چییییی؟چه طور فهمیدی؟
ادری:شما میدونستید مرینت منو دوست داره ؟
همه بپه های کلاس : اره .
پس چا به مت چیزی نگفتید ؟؟
الیا:میخواستیم مرینت خودش بهت بگه که خر بار با ضکست مواجه میشد تو هم که ......اصلا متوجه نمیشدی
حتا لوکا هم بار اول فهمید ترو دوست داره اما تو نههههه
خدا میدرنه چه جوری فهمیدی کی بهت گفته ؟
ادری : کسی نگفته دیشب به مرینت فکر میکردم تازه متوجه کاراش شدم اون موقع فهمیدم
&اره جون همت اگه فضولی تو دفتر خاطراتش نمیکردی صد سال دیگه هم نمیفهمیدی ![]()
معلم وارد کلاس شد خانم بوستیه وقتی کلاس تموم شد میخواستم به مرینت بگم من کت نوارم اما نتونستم
مرینت ....من ......من ....چیزم .......ا ...
مری: تو چی؟
نتونستم بهش بگم یه چیز گفتم روی حرف قبلیم رو بپوشونه
هیچی منم دوست دارم
مری:لاوقعا ! اوقعا یعنی واقعا ؟؟
ادری :ام اره .زنگ خورد بچه ها یکی یکی وارد کلاس میشدن چند تا کلاس بعدی رو هم گزروندیم خدارو شکرامروز کلاسام صنگین نیست یه تمرین پیانو دارم و امتحان چینی که ناتالی برای ارزیابیم بگیره با ماشین مرینت رو به خونه رسوندم
بیا بیا
نیا نیا
حالا بیا
خب رسیدی
داشت از ماشین پیاده میشد که دستشو گرفتم برش گردوندم سمت خودم و از گونش بوسیدمش رنگ صورتض تغییر کرد قرمز شد تبق معمول .
خداحافظ بانو یهنی مرینت شبت بخیر
مری : ممنونم شب تو هم بخیر
ادری /من : رسیدم خونه پدرم تو اتاقم نشسته بود تعجب کردم یهنی چیزی شده؟نکنه فهمیده .سلام پدر چیزی شده ؟
گابریل:سلام ادرین نه چیزی نیست زمان نواختن پیانوعه !![]()
من:وای همینو کم داشتم .چشم پدر .با دقت شروع به نواختن پیانو کردم بعدش هم ناتالی امتحان چینیم رو گرفت
و بیست شدم بعد از اینکه از فشار اوردن به من احساس رضایت کردن رفتن همین کع زگدراز کشیدم یه ۵ دیقه بعد صدای جیغ و داد اومد .....
انچه در اینده خواهید خواند :
۱.کشف کردن هویت لیدی باگ توسط کت نوار به صورت دردناک
تا بعد معزرت میخوام که دیر شد![]()
![]()