🍭زندگی ازنگاهی دیگر همراه با عشق11🍭

شنبه ۱۳۹۹/۰۲/۲۷ 0:54

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان زندگی از نگاهی دیگر همراه با عشق༻ |

مری.خوبه دیگه دیگه مهر هم داری 😅

ادری.با خنده مدل جدیده مهر زدنه

مری خب نن رفتم به سمت بیرون 

آدرین.من هم همینطور 

معلم مارو به اتو بوس مخصوص راهنمایی کرد 

مری رفتم نشستم ادرین هم بغلم اخه دیگه همه جاها پر شده بود

انگار مابه  هم دوخته شده باشیم همه جا با هم 

رسیدیم به هتل ها 

واو خیلی زیبا بود 

معلم . بچه ها هر چهار نفر یه گروه میشین خب همون طور که تو خواب‌گاه با هم بودین 

خب اگه تخت دو نفره هم خاتین بگین ویه چشمک زد یا خدا چه منحرف

رفتیم ما چهاردتا یعنی .من ادری.الیا.نینو 

الیا بچه ها ببخشید دیگه مال ما یه جادیگس اخه دو تخته خاسته بودیم 

مری .خب باشه برو دوست عزیزم 

الیا . بای .

ادری.خب پس صبحساعت هفت بیدارت میکنم 

مری.نه لازم نی خودم پامیشم 

ادری .خود دانی حالا

بچه ها بسته دیگه نظر ندی پارت بهد رو نمیدم

همینم یواشکی دارم مید پس شبتون خوش یادت نره نظر بدی چون اگه نظر ندی پارت بعد خبری نیست بای😁💚💙💜