نیروی عشق حقیقی قسمت 9

دوشنبه ۱۳۹۸/۱۲/۲۶ 22:0

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

ادامه داستان

***

ادری:مگه نباید دست استاد فو باشه؟ دست تو چیکار میکنه؟

مری :اینجناب که میبینی نگهبان معجزه گر های جدیده

ادری:واقعا بهت تبریک میگم ولی چرا من نشدم؟ 

مری:چون من عاقل تر و باهوش ترممم😎

ادری:عه پس اینجوریه بریم خونه ما میدونم چیکار کنم 😈

مری:آدرین اصلا من نمیام

ادری:لوس نشو زود باش تا محافظم از عصبانیت منفجر نشدهههه

چمدونا رو بستیم و از پدر مادر مرینت خداحافظی کردیم

محافظم چمدونارو گذاشت پشت ماشین وقتی رسیدم فرستادمش بره و هر وقت که نیاز شد بیاد

چمدونا مرینت رو گذاشتم اتاق خودم 

مری:ببخشیدا بهت زحمت میدم

ادری:ادری نه بابا چه زحمتی خونه خودته راحت باش 

رفتم یه بوسه از لباش گرفتم

مری:ادرییینننننننن

ادری:جان! چیه؟ نمیتونم بانوی خودمو ببوسم؟ یادش بخیر موقع هایی که هویت های هم رو نمیدونستیم

و تو نمیزاشتی و من هم مجبور بودم قاچاقی تورو ببوسم! اصلا نمیزاشتی دستتو بگیرم ولی حالا تو مال منی بهت گفتم که یه روز مال من میشی 

و دوباره سخت بوسیدمش

بیا بشین اینجا روی صندلی پیانو نشستیم

برات یه شعر نوشتم

(این شعر برای امیر عباس گلابه) 

شروع کردم به نواختن:

روی هر اسمی خط زدم

من کنارت صد از صدم

تو که اینجایی زربان دارم 

نمیشه باشی خودمو نگه دارم

رو نگاه من سر بده چشماتو 

اختیار من همه ی همش با تو 

تو چقدر مثله هیشکی نمیمونی 

خیلی هم عشقی خودت نمیدونی

به من احساست محاله کم باشه 

بزار غم حاتم مال خودم باشه 

من که با تو راحتم دوست ندارم یه ساعتم بیام از فکر تو بیرون 

واسه دوست داشتن تو یه جوره بی نهایتم

عاشقم از تو چه پنهون

چه طور بود؟ 

مری:عالی بود واقعا ممنونم آدرین بغل کردم حتما من هم برات یه شعر قشنگ مینویسم

ادری:خواهش😎. باشه حالا شام رو چیکار کنیم؟

مری:نمیدونم که گوشیم زنگ خورد آلیا بود. سلام الیا

الیا:سلام زود باش بگو راسته قراره سه هفته خونه آدرین بمونی؟؟؟؟؟ 😮

مری:تو از کجا فهمیدی؟ آره

الی:اومدم خونتون پدر و مادرت گفتن. گوشی رو بزار رو بلند گو، سلا آدرین جون

ادری:سلام آلیا خوبی؟

الی:فکر نکنید تنهایی میتونید هر کاری کنید من و نینو هم داریم میایم خونتون 

که یه موقع مرینت حامله نشهه

مری:الیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ادری:خیلی منحرفی!! 

ولی بد هم نمیگی بعد از ازدواجمون حتما 6 تا بچه خوشگل میاریم

مری:ادریییییننننننننننننننن! ببخشیدا مگه من ماکروویوم؟ در جا برات بچه آماده کنم؟ مراحل داره... 

یه عالمه سختی و دردسر دارههه چه خبره 6 تااااا

ادری:خخخخ🤣🤣🤣🤣😁😁😁باشه بابا حالا برای این کارا زوده تو از پس هر مشکلی بر میای

الی :اهم اهم منم اینجامااا به هر حال داریم میایم اونجا

(میدونستی خیلی مزاحمییییی؟ پارازیت خانم!) 

ادری:باشه منتظرتونم فقط فکر نمیکنی مزاحم ما میشی تو بعضی موقعیت ها؟ 

نینو:سلام به همگی راست میگه آلیا آخه... آی آی چرا میزنی مگه من چیزه بدی گفتممم؟ 

الی:تو حرف نزن به حسابت میرسم! 

نی:غلط کردم هر چی شما بگی 

ادری و مری:خخخخخخ باشه ما منتظرتونم بای

مری:تلفونو قطع کردم. صبر کن آلیا اینا هم بیان ببینیم اونا چی میخورن بعد شام درست کنیم

ادری:باشه

در اینجا هم زمان میگن:من میخوام برم حموم

ادری:عه خب میتونی بری حموم اتاق من. اصلاً چه طوره دوتایی باهم بریم؟ 

مری: عمرا جنابعالی میری بیرون من لباسامو در میارم میرم حموم تا موقعی هم که تموم نشده داخل نمیای 

ادری:قبول نیست اینجا اتاق منه تو برو حموم به من چار داری؟ همچین میگه انگار من غریبم! 

مری:آخه تو جنبه نداری حیا سرت نمیشه برو بیرون نکنه میخوای جلوی تو لباسامو در بیارم؟ 

ادری:اره😁😁

مری:آدرین میری یا..... 

ادری:ببخشید داشتم شوخی میکردم

مری:هاهاهاها بی مزه! آدرین رفت بیرون من هم یه دست لباس قشنگ سیاه و سفید مثل لباس آدرین ولی از نوع دخترونش که پدرش طراحی. کرده بود برداشتم باهاش ست کنم لباسامو در آوردم رفتم حموم

نظر فراموش نشه که 

قراره منحرفی و منحرفی تر بشهه 💜

نظر میخواممم😘👍😎👍👍