بازی سرنوشت فصل سوم پارت 5

پنجشنبه ۱۳۹۹/۰۲/۱۸ 18:29

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان بازی سرنوشت༻ |

(پارت پنجم ادامه) 

از زبان مرینت

ادرین رفت که سه تا پسرا با چشمای براق ذوق زده

اومدن سمتم ازم خواستن تا باهاشون کل قلعه 

رو بگردم کاری هم نداشتم قبول کردم

جاهای مختلف قلعه رو دیدم باحال بود که یه نفر گفت باید جیم و لایت بیان اونا رفتن من موندم 

و دیان خاستم برم که دیان دستمو گرفت منو برد

داخل یه اتاق دستشو گذاشت جلوی دهنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیان:جیغ بزنی زنده نمیمونی

من/مری:سرمو به نشانه رضایت تکون دادم ولم کرد گفتم:برا چی منو آوردی اینجا؟ بزار برم

دیان:نه من همون لحظه دیدمت عاشقت شدم امروز خیلی جیگر شدی 

چه لب های خوشگلی داری میخوام بدونم چه طعمیه؟ 

من:نخیر جناب غلط میکنی 

تیکی اسپات آن... تیکی؟ اوه یادم اومد تیکیو نگهبان بلا سر جعبه میراکلس گذاشتم

میومد جلوتر با چشمای سردی که داشت و توش حریصی موج میزد. 

برو عقب جلو نیا در باز نمیشد 

در طوری بود که انسان از داخل نمیتونه بازش کنه این برای گیر انداختن انسان هایی بود که به قلعه نفوذ کردن ای توففففففففف

فرار کردم دور اتاق میدویدم خیلی سریع بود با یه بکشن زد منو سر جام خشک کرد! 

دیان:میدونی خانوم کوچولو شانس آوردی تازه غذا خوردیم گرسنه نیستم اگه بودم حتما میخوردمت میدونی چیه؟ 

نژاد من جوریه که با بزاق دهان میتونیم بی حس کنیم تا کسی که یخواییم درد نکشه

ولی اگه بخواییم کسی رو بکشیم دردناک ترین گاز جهان رو میگیریم

نترس کاری نمیکنم درد بکشی فقط میخوام مال من بشی 

من:میتونم با چشمام اینور اونور رو نگاه کنم یا بشنوم ولی نمیتونستم تکون بخورم من زد به دیوار دستامو گرفت بالا و با ولع

شروع کرد به بوسیدن! مکید و آنقدر وحشی بود که لبم زخم شد خون اومد از فرصت استفاده کرد و با یه تیر دونشون زد منم

هیچ کاری نمیتونستم بکنم به زور خودشو ازم جدا کرد خون لبمو با دستش پاک کرد

دیان:واییی چقدر خوش مزه ای اصلا نمیتونم ازت دست بکشم 

من:نمیتونستم صحبت کنم گردنم رو بوسید و بعد آروم گاز گرفت خدارو شکر نه خونم رو نخورد

همین جوری گاز گرفت دندوناش تو گردنم نرفت

همین جوری رفت پایین

ای خدا چیکار کنم؟ آزاد بشم!؟ 

خفشم میکنم دوباره منو بوسید

دیان:تو هم منو ببوس دیگه اینجوری ولت میکنم اگه هم نه تا جایی که بتونم ادامه میدم

من:عمرا. اومد منو بوسید تا ببینه همکاری میکنم یا نه منم نکردم 

با یه دستش پهلوم و با دست دیگش گردنم رو گرفت و منو بوسید که یهو 

فرشته نجاتم شاهزادم اومد..... 

از زبان ادرین

​​​​​​...... 

کاتتتتتتتتتتتتتت

ببخشید اگه کم بود ولی این پارت کامل نیست

ولی نیم پارت بعدیو فردا میدم

خیلی قراره باحال بشههههههه

منظور از باحال غم انگیز، ترسناک، رمانتیک، ❤️

فعلا بایییییییی

 

 

​​