" عشق جاودانه "  فصل اول قسمت 4

چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۸/۲۲ 14:28

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |

سلاممم  بعد سه قرن برگشتم .

واییی خیلی درسامون زیاده . و خوشبختی یعنی این که امروز تعطیله... قربون آلودگی هوا برم من 

خوب زیادی حرف زدم برید ادامه ...


ادامه‌ی مطلب





داستان کوتاه

چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۸ 7:22

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 |

داستانک ^_^


ادامه‌ی مطلب





" عشق جاودانه "  فصل اول قسمت 3

چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۸ 1:48

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |

 

برید ادامههه

آدرین : 

- جیییغغععع 

اوه فکر کنم باز آکوماتیز داریم فعلا 

پلگ پنجه ها بیرون 

لیدی باگ :

خداحافظ پروانه کوچولو 

میراکلس لیدی باگ 

خداحافظ پیشی 

داشتم میرفتم که کت دستمو گرفت . 

کت : تا کی میخوای خودتو از من مخفی نگه داری ؟

لیدی: کت خودتم میدونی که نباید هویت هامون رو بدونیم

کت : آره آره ولی این زجر آوره که ندونی عشق زندگیت کیه . که یه دفعه صدای گوشواره های لیدی باگ در اومد .  

حالا هم باید بری ... 

لیدی : خدافظ پیشی .

کت نوار : باید الان دنبالش کنم . بعد به خاطر نگهبان بودم معجزه آسا ها خودم رو بهش نشون بدم ... به خاطر همین یواشکی دنبالش کردم تا رسید به ی تابلو ی تبلیغاتی و چون کسی نبود تبدیل شد . چیزی که با چشمام میدیدم باورم نمی شد .... او اون مارینت بود . و تمام این مدت کنارم بود و همیشه پشت سرم میشست ....

& فلش بک &     # 4 سال پیش #

ماریا : با کل خانواده بیرون بودیم . داشت بارون می اومد . قطرات بارون رو روی صورتم حس می کردم که یه دفعه صدای بلندی اومد و یه رعد و برق با یه شدت شدیدی بهم خورد و آخرین چیزی که دیدم مارینت بود که داشت جیغ میزد و منو صدا میزد .

آدرینا :

با آدرین ، مامان و بابا بیرون بودیم که بارون گرفت . چون چتر نداشتنم تصمیم گرفتیم برگردیم خونه . داشتیم برمیگشتیم که حس کردم یه چیزی با صدای بلندی بهم خورد و فقط صدای آدرین رو میشنیدم که داشت اسم منو با داد میگفت و بعد همه جا تاریک شد .

بسته خسته شدم بقیه برای بعد   

شب خوش دخملا  








" عشق جاودانه "  فصل اول قسمت 2

سه شنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۷ 14:23

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |

اینم قسمت دوم 

برید ادامه 


ادامه‌ی مطلب





" عشق جاودانه " فصل اول قسمت 1

سه شنبه ۱۳۹۸/۰۸/۰۷ 12:44

نويسنده اين مطلب: 𝙎𝙚𝙥𝙞𝙙𝙚𝙝🍿 | موضوع: ༺رمان عشق جاودانه༻ |

اینم داستانم 😇

برید بخونید


ادامه‌ی مطلب